سخنرانی های جالب استاد غلامی پیرامون موضوعاتی که تاکنون نشنیده اید
گفتوگوی استاد حسن عباسی با مجله سینما رسانه
حسن عباسي با اشاره به اين كه «ملك سليمان» تصوير كامل فتنه است و با تعبير قرآني از حضرت سليمان، صهيونيسم امكان مصادره آن را ندارد، گفت: مكتب سينماي ديني كه بتواند وحي را در زبان فطرت به حس تبديل كند، آرام آرام در حال شكل گيري است.
سينماي عصر وزارت صفار هرندي، سه پرده شاخص داشت: «اخراجيها»، «درباره الي» . . . و «ملك سليمان(ع)». البته سينماي صفار هرندي، برآيند تكاپوي سه دهه سينماي پس از انقلاب اسلامي بود كه هرچند دير، اما در عصر وزارت وي امكان بروز يافت. اكنون به بهانه اكران عمومي سومين فيلم اين فهرست، يعني ملك سليمان(ع)، به بررسي پارادايم سينماي ايران امروز، در گفتوگو با حسن عباسي نشستيم. آنچه يافتيم به اجمال اين است كه مكاتب پارادايمي سينماي ايران شكل گرفتهاند و در واقع اكنون يك سينما و دو پارادايم داريم.
متن اين گفتوگو را در ادامه مطلب بخوانید ملك سليمان به عنوان يك فيلم قابل اعتنا، در هفتههاي اخير در سينماهاي كشور به نمايش درآمد. درباره اين فيلم، بسيار گفته ميشود كه آغازي است بر ورود سينماي ايران به عرصه پروژههاي سينمايي عظيم و گسترده. اين گفتهها، حكايت از يك رويكرد به آينده دارد، كه آغاز آن با فيلم ملك سليمان رقم ميخورد. جايگاه فيلم ملك سليمان در پهنه سينماي ايرانِ امروز و آينده كجاست؟
بسم الله الرحمن الرحيم. پهنه سينماي ايران، متاثر از پهنه فرهنگ ايران امروز، پهنه يك محيط دوقطبي است، كه يك قطب آن را شِق ليبرال فرهنگ مدرن تشكيل ميدهد، و قطب ديگر را شِق اسلامي فرهنگ ديني. اين دو قطب در همه اركان و شؤون ايران سي سال اخير در حال شكلگيري و بلوك بندي بودهاند، اما در سينماي ايران بالاخره در سالهاي اخير كامل شده و عينيت يافته است. فيلم ملك سليمان را در اين محيط دوقطبي ميتوان ارزيابي نمود.
طبيعتاً فيلم ملك سليمان در قطب سينماي ديني قرار دارد. اما پرسش اينجاست كه ضرورت دوقطبي ديدن محيط سينماي ايران، براي ارزيابي فيلم ملك سليمان چيست؟
نهتنها ملك سليمان، بلكه هر فيلم شاخص ديگري نيز از اين پس بايد در اين محيط دوقطبي ارزيابي شود، در غير اين صورت، نتايج بررسيها و داوريها گمراه كننده خواهد بود.
اين محيط دوقطبي در سينماي ايران از چه موقع پديد آمده است؟ از همان سالهاي پس از انقلاب؟!
نه! محيط دوقطبي سينماي ايران، محيطي نوظهور است، اما شكلگيري آن حاصل فعل و انفعالات فرهنگي و سياسي دورههاي پس از پيروزي انقلاب اسلامي است.
قطب نخست، يعني سينماي ليبرال كه از قبل انقلاب وجود داشت و با عناويني چون «فيلمفارسي» معروف شد. سينماي ديني نيز كه دغدغه بسياري از فيلمسازان پس از انقلاب بوده است، پس چگونه اين نظام دوقطبي را جديد ميدانيد؟
مشكل در همين سادهانگاري رايج در سينما است. نه سينماي قبل از انقلاب و به تعبير شما «فيلمفارسي» سينماي ليبرال است، و نه سينماي پس از انقلاب با فيلم «توبه نصوح» و «استعاذه» سينماي ديني. ليبرال بودن يك اثر هنري، مؤلفههاي ذاتي ليبراليسم را ميطلبد، همانگونه كه اسلامي بودن يك اثر هنري، بايد گزارههاي ذاتي دين اسلام را در متن و بطن خود داشته باشد.
مؤلفههاي سينماي ليبرال چيست؟
ليبراليسم، يك ايدئولوژي مدرن است كه معني دقيق آن «اباحهگرايي» است. اين ايدئولوژي، ريشه در اومانيسم يا پارادايم اصالت بشر دارد. اساسيترين مؤلفه آن «اينديويژوآليسم» يا اصالت فرد است.
وقتي تفرّد اصالت پيدا كند، به سرعت به ورطه «اگوئيسم» يا خودگرايي ميافتد. آنگاه كه «خود» مبناي همه چيز باشد، هسته مركزي و جوهره ليبراليسم بروز ميكند و آن «لسهفر» است، يعني «بگذار هرچه ميخواهد بكند.» لسهفر، نفي حداكثري «منع» در زندگي اجتماعي و فردي بشر است. اين نكته با جوهر دين در تعارض بنيادي است، و از اين روست كه سكيولاريسم عنصر ذاتي ليبراليسم محسوب ميشود. همچنين مؤلفه ديگر ليبراليسم، نسبيگرايي است. البته تعداد مؤلفههاي آن بسيار بيشتر از اين موارد است.
نمونههاي سينماي ليبرال در ايران كدامند؟
ليبرالسينما Liberalcinema در ايران با يك مثلث پديد آمده است: «فرياد مورچگان»، «ده» و «درباره الي...». فرياد مورچگان، مدعي نفي فاشيسم از طريق نفي حقيقت، و در نتيجه نيل به نسبيگرايي يا « رليتيويسم» است. فيلم «ده» سواي از نسبيگرايي، مسئله «لسهفر» و «اينديويژواليسم» را نيز دستمايه قرار ميدهد. اين مؤلفهها در فيلم «ده»، البته در تركيب ايدئولوژي ليبراليسم، با ايدئولوژي فمينيسم صورت گرفته است. مشابه همان كنش، در فيلم «درباره الي...» نيز انجام پذيرفته است، يعني «درباره الي...» نيز يك اثر ليبراليستي و توأمان فمينيستي است.
وجه اشتراك اين مثلث «ليبرال سينما»ي ايران چيست كه از آنها يك قطب ميسازد؟
آنچه اين سه فيلم را به مثلث «ليبرال سينما»ي ايران تبديل ميكند، وجه فلسفي «حيازدايي» در آنهاست. توجه داشته باشيد كه حيا با شرم متفاوت است. هر بشر بيديني نيز ميتواند شرم داشته باشد، اما حيا، مقولهاي ايماني است و مختص انسان ديندار و مؤمن است. ايمان درختي است كه ريشه آن يقين، شاخه آن تقوا، و شكوفه و ميوه آن «حيا« است.
سينماي قبل از انقلاب اسلامي نيز كه حيازدا بود، پس چگونه نميتوان آن را ليبرال خواند؟
به نكتهاي كه اشاره كردم، توجه نكرديد. گفتم «وجه فلسفي حيازدايي». حيازدايي سينماي قبل از انقلاب، فاقد وجه ايدئولوژيك يا فلسفي بود. مثلاً در سينماي قبل از انقلاب، يك زن بدكاره، در محلهاي ساكن بود. قهرمان فيلم كه جوانمرد و غيرتمند محله بود، در نهايت آن زن را از دست باند فساد، نجات ميداد و آب توبه روي او ريخته و سپس با او ازدواج ميكرد. هرچند وجه شاخص آن فيلمها، ابتذال بود، اما غيرت و توبه و نجات از منجلاب فساد، و تطهير و بازگشت به زندگي، از پيامهاي كلي آنها بود كه به صورتي مبتذل بيان ميشد. اين ابتذال را نميتوان ليبراليسم ناميد، زيرا وجه فلسفي آن را دربرنداشت. ليبراليسم با غيرت و توبه در تعارض است. ليبراليسم و به ويژه فمينيسم در جوهر خود با «حيا» تقابل ذاتي دارند. اين نكتهاي است كه فيلسوفان غربي به آن اذعان دارند.
اين وجه در فيلم «درباره الي...» چيست؟
جمله شاخص در فيلم مزبور اين است: «حالا درباره الي چي فكر ميكنند؟» اين جمله در شرايطي گفته ميشود كه زن جوان يعني «الي» در دريا غرق شده است و اكنون كه مقرر است مرد جواني كه آشناي اوست براي پيگيري وضعيت او كه بيخبر، همراه يك گروه غريبه به شمال كشور رفته است به محل حادثه بيايد، در مورد قضاوت او و ديگران پرسيده ميشود: «حالا درباره الي چي فكر ميكنند؟» اين نگراني، بابت غرق شدن «الي» نيست، بلكه از بابت قضاوت درباره سفر او به نيت شوهريابي است. اما چرا نگراني از قضاوت؟! مگر مرد جوان تازهوارد كيست؟ اگر او صرفاً يك خواستگار بوده است كه «الي» او را نميخواسته است، قضاوت او در مورد «چرايي حضور الي» در سفري گروهي، چه اهميتي دارد؟
پاسخ اين پرسشها و ابهامها، در تيتراژ ابتداي فيلم نهفته است. همه مسافران، به درون صندوق صدقات، پول اسكناس مياندازند، اما آخرين صدقه، يك حلقه ازدواج است. بعد از اين تصوير، ابعاد حلقوي حلقه ازدواج، در نور به ابعاد حلقوي تونل تبديل ميشود. انگشت انسان و تونل جاده شبيه هم هستند، با اين تفاوت كه تونل، يك «غلاف» انگشت يا در واقع يك انگشتانه كامل است، اما انگشت، همچون يك «قالب» تونل است.
از اين حيث، تمايز انگشت دست انسان از تونل اين است كه انگشت «توپُر» و تونل «توخالي» است. وقتي حلقه ازدواج، به صندوق صدقات ميافتد، هيبت حلقوي آن، در نور، با ابعاد حلقوي تونل يكي ميشود. خروج اتومبيلها از تونل، توأم با جيغ و فرياد مسافران، نوعي رستگي و رهايي را تداعي ميكند: در يكي، رهايي از ظلمت و فشار، و تنگي و تاريكي تونل، و در ديگري، رهايي از فشار و تعهد و تقيد حلقه ازدواج.
«الي» زن جوان، از مرد جواني «حلقه» دارد، يعني در عقد و عهد اوست. اكنون كه براي يافتن شوهري جديد، همراه گروه به شمال رفته، و در دريا غرق شده است، آمدن نامزدي كه يكسويه، حلقهاش به صندوق صدقات، بخشيده شده، ايجاد سؤال و استفهام ميكند. پس، طرح پرسش «درباره الي چه فكر ميكنند؟!» نه در مورد نامزدش، بلكه در مورد مخاطبان است. واقعاً درباره الي، يعني زني كه صبر نكرده است، تا رابطه با نامزدش را به صورت قانوني و شرعي خاتمه دهد، و به جستجوي رابطهاي ديگر تن در داده است، مخاطبان چه فكري بايد بكنند؟!
وجه فلسفي حيازدايي، وجه ذاتي آثار فمينيستي و به تبع آن ليبراليستي است. آلن بلوم در صفحه 101 كتاب گشايش ذهن آمريكايي مينويسد: حيازدايي، مركز پروژه فمينيست است كه از طريق انقلاب جنسي محقق ميشود.
با اين تبيين فلسفي آلن بلوم از ايدئولوژي فمينيسم، يك اثر فمينيستي مانند «ده» يا «درباره الي» حيازدايي را بنمايه فلسفي خود قرار ميدهد. در فيلمهاي مبتذل مورد اشاره شما در قبل از انقلاب، پيام غيرت جوانمرد محله و توبه زن بدكاره، پيامي ضدليبراليسم و ضدفمينيسم بود. اما پيام آثاري كه مبتني بر ايدئولوژي ليبراليسم يا فمينيسم ساخته ميشوند، غيرتزدايي، توبهزدايي، عفتزدايي و همان حيازدايي است. اين چنين رويكردي كه داراي وجه فلسفي خاصي است، در سينماي ايران پديده جديدي است. غالباً اينگونه است كه نويسندگان، بازيگران و كارگردانان اين آثار تمايل گسترده و باور عميقي به غرب به ويژه به ليبراليسم دارند، و همواره اينگونه بوده است كه مورد حمايت غربيها بودهاند.
بالاخره معلوم است كه «الي» چه نامي است؟ مخفف است يا اسم است، مثلاً الهام، الناز، ...؟!
(با خنده) نميدانم! شايد اين كلمه مخفف دو حرف نخست واژه اسلام ليبرال، يعني آي و اِل؛ باشد. در آن صورت عنوان فيلم ميشود «درباره اسلام ليبرال».
اين وجه فلسفي، چگونه به قطببندي در سينماي ايران منتج شده است؟
حيازدايي، در واقع ايمانزدايي است و اين مسئله در تقابل با سينمايي است كه مايل به توليد حيا و ايمان است. در نتيجه اين تقابل، قطببندي جامعي پديد آمده است كه هر قطب آن را يك پارادايم ويژه تشكيل ميدهد: پارادايم سينماي ديني و پارادايم ليبرالسينما.
پارادايم «ليبرالسينما»ي ايران امروز به اجمال روشن شد، اما شق دوم، يعني پارادايم سينماي ديني چگونه واجد وجه فلسفي شده و نهادينه شده است؟ مصاديق سينماي آن كدام است؟
سينماي ديني، سينمايي است كه وحي را دستمايه قرار داده و به حس تبديل نموده و به زبان فطرت و نه به زبان غريزه، به مخاطب منتقل ميكند. نمونههاي گوناگوني براي اين سينما ميتوان برشمرد. شاخص آن در دوره گذشته، فيلم «آژانس شيشهاي» است. در آژانس شيشهاي، ميان دو جناح درگير در عرصه ماجرا، كه هر دو محق هستند، بنبست عميقي پديد ميآيد، و در نهايت از جايي يك حكم ولايي ميرسد و همه چيز حل و فصل ميشود. اين پيام فيلم آژانس شيشهاي، همان پيام امامت و ولايت در تلقي ديني است. فيلم «خداحافظ رفيق» در زيباترين شكل ممكن، مقوله «شهادت و معادانديشي، و همچنين غيبباوري» را به نمايش درآورده است.
در «اخراجيها1» مقوله صيرورت و شدن انسان در عشق مجازي به عشق حقيقي، و از «خواستن» براي خود، تا خواستن براي غيرخود، به خوبي تصوير شده است. در فيلم «ديدهبان» عنصر توكل به زيبايي بيان ميشود. در فيلم «ملك سليمان»، مقوله «نبوت» در زيباترين شكل به نمايش گذارده شده است: يك «نبيِ» جوان، فعال، حكيم، رزمآور، اهل توكل و انابه، شجاع، و بصير كه با عنايت پروردگار تشكيل حكومت ميدهد، نافي فرضيهاي است كه سكولاريسم و اصالت عرف را در كنار لائيسيته و مقولاتي چون جدايي دين از حكومت قرار ميدهد. در فيلم «دستهاي خالي» نفي مالكيت درجه يك، كه انگارهاي ليبرالي است، به خوبي به تصوير درآمده است. در مجموع، عنصر اساسي همه آثار ديني، يك نكته است و آن مفهوم هجرت است: هجرت در «مهاجر» و «آژانس شيشهاي» هجرت در عصيان، هجرت در «خداحافظ رفيق» و «اخراجيهاي يك»، هجرت در بريدن از تعلقات، هجرت در «مريم مقدس»، هجرت در تسليم و رضايت، هجرت در «ملك سليمان»، هجرت يك قوم از حرام خداست. در يك جمله ميتوان ويژگي اساسي دو پارادايم سينماي ايران را اينگونه معرفي كرد كه سينماي ليبرال يك سينماي اغواگر، و سينماي ديني، يك سينماي ارشادگر است.
فيلم ملك سليمان، نخستين اثر سينماي استراتژيك در ايران ناميده شده است. اين ويژگي در چيست؟
ابتدا اين كه سينماي مُلك سليمان از ملك و حكومت سليمان بر مبناي آنچه قرآن فرموده است ياد ميكند و ايجاد ملك و حكومت از سوي يك نبي، كه نافي سكيولاريسم و لائيسيسم است، گزاره نخست محسوب ميشود.
نكته دوم اينكه جامعهسازي در سه لايه دولتسازي، ملتسازي و نظامسازي، انگارهاي استراتژيك به شمار ميرود كه در سينماي ملك سليمان مستتر است.
نكته سوم، مقوله حكومت و ملك پيامبري است كه يهود به بهانه تجديد بناي حكومت او در قالب احياي هيكل سليمان در بيتالمقدس، سعي در تصرف و يهوديسازي اين شهر مقدس دارد.
هنر سازندگان فيلم ملك سليمان اين است كه سليمان را به تعبير قرآن، يك پيامبر مسلمان مينمايانند كه ملك او هيچ شباهتي به دولت جعلي يهود ندارد، دولتي كه در باستانگرايي خود سعي در بازگشت به عصر سليمان نبي(ع) و كورش و خشايار دارد. در واقع صهيونيسم امكان مصادره فيلم ملك سليمان را نخواهد داشت.
در فيلم ملك سليمان، سمبلها و نشانههاي صهيونيسم و فراماسونري و . . . وجود ندارد و از اين حيث پيرايش شده است.
نكته چهارم تصوير كامل فتنه است. فتنه شياطين در اغواي انسانها از يك سو، و زراندوزي و اقتصاد رباگراي ارباب دين يهود در عصر سليمان، از سوي ديگر، تصوير كاملي از جهان امروز است كه اقتصاد رباگراي مدرن كه بانكمحور است، همراه با قدرت اغواگر سينماي ليبرال هاليوود، فتنه گستردهاي را براي بسط پاگانيسم فرهنگي اقتصادي رقم ميزنند.
نكته پنجم، گزاره تمثيل ملك سليمان و ملك مهدي(عج) است. به باور سازندگان فيلم ملك سليمان، حكومت سليمان نبي(ع)، ماكت كوچكي از حكومت و ملك جهاني مهدي(عج) است. از اين حيث اين اثر، بدون غلتيدن در وادي افسانهپردازي، صرفاً با نمايش زندگي يك نبي، الگوي حكومتيِ يك انسان صالح را براي آينده به تصوير ميكشد.
البته ابعاد سينماي استراتژيك ملك سليمان بسيار فراتر از اين نكات است.
سواي از اين كه ملك سليمان را يك اثر سينماي استراتژيك خواندهاند، آن را از حيث سينماي ديني واجد اهميت و داراي مكتب شمردهاند. آيا سينماي ديني طيفشناسي دارد؟
بله! دو دسته سينماي ديني را ميتوان طيفشناسي كرد. دسته نخست، طيف سينماي ديني مقيد به متن، كه همان ماجراها و قصههاي موجود در قرآن است. در اين طيف، سينماگر مجبور و ملزم است كه مطابق با متن، به روايت ماجرا بپردازد، مانند داستان انبيا.
اما دسته دوم، طيف سينماي ديني مصداقي است، كه ماجرا و قصه در قرآن ندارد، اما موضوع آن را ميتوان از متن قرآن اخذ كرد و براي آن داستان و ماجرا خلق كرد، مانند مصداق «فاستقم كما امرت» كه توصيه به استقامت در كارهاست. اگر با اين مبنا، مصداقي تعريف و ماجراي آن پرداخته شود، در اينجا سينماي ديني مصداقي موضوعيت مييابد. فيلم ملك سليمان، از دسته نخست است، يعني در طيف سينماي ديني مقيد به متن و نص كلامالله مجيد در ماجراي سليمان نبي(ع) است.
فيلم «دموكراسي تو روز روشن» در طيفشناسي سينماي ديني نميگنجد؟
نه! فيلم دموكراسي، جعل انگارههاي ديني تو روز روشن است. فرشتگان مرگ در اين فيلم، شبيه شخصيتهاي سينماي پستمدرن «ماتريكس» هستند. در واقع شخصيت ملك الموت در فيلم دموكراسي، متأثر از نگاه سريالهاي شيطانگراي آمريكايي به فرشتگان، ترسيم شده است. انگاره جعلشده دوم، مقوله برزخ است. مقدمات مرگ و سپس برزخ، و محاسبه نخستين، كاملاً با قواعد انجيلي- توراتي تصوير شده است و هيچ ارتباطي به اسلام ندارد. سينماي برزخي اسلامي، فيلم خداحافظ رفيق است و سينماي برزخي دموكراسي، سينماي برزخي خاص مكتب عهد عتيق و جديد، و به ويژه آن چيزي است كه به اسرائيليات مشهور است. در واقع تحريف روند موت و محاسبه و برزخ در فيلم دموكراسي، به عمق تحريف كتب عهد عتيق و جديد است.
ميگويند فيلم «ملك سليمان» فيلمنامه ندارد، نظر شما چيست؟
قلب آنچه فيلمنامه ناميده ميشود، خط تعليقهاي آن است. در دوره 2500 سال گذشته از عصر هنر نمايش در يونان باستان تاكنون، براي غليظ كردن تعليق، در حوزههاي درام، تراژدي و . . . برخي تكنيكها ساخته و پرداخته شدهاند كه حكم مواد افزودني در غذاهاي فانتزي را دارند. شيريني آدامس در نفس و ماهيت آدامس، گزارهاي اساسي نيست و الا افراد به جاي آدامس، از شيريني استفاده ميكردند. اين كه مثلاً آدامس، ضمناً اگر شيرين هم باشد بهتر است، يا فرضاً طعم نعنا بدهد بهتر است، اين نكتهاي جنبي است. اگر نويسنده و كارگرداني، اين چاشنيها و تكنيكهاي پهن نمودن خط تعليق را شناخت و به آن عمل كرد، تصور ميشود كه اثر او فيلمنامه دارد. اما يك سينماگر تا چه حد مجاز است با ذائقه مخاطب بازي كند و با شيرينيهاي كاذب، اصل ماجرا را بپوشاند؟! يكي از تكنيكهاي تعليق در سريالها و سينماي امروز جهان، روابط عاطفي مثلثي شخصيتهاست. اما آنجا كه قصهگويي در قرآن، «احسن» خوانده شده است، به ويژه در ماجراي يوسف(ع)، يك رابطه عاطفي مثلثي مانند رابطه عزيز مصر و زليخا، با گرايش زليخا به يوسف، به گونهاي بيان ميشود كه هيچ حس شهوتي به خواننده آن آيات دست نميدهد. اغلب مفسرين قرآن بر اين نكته تأكيد دارند. چگونه ميتوان يك ماجراي عاطفي مثلثي را بيان كرد اما حس شهوت را برنينگيخت؟! فرضاً اگر شما «قطام» را از سريال امام علي(ع) بگيريد، وضعيت تعليق آن چگونه ميشود؟ يا «ناريه» و «جاريه» را از «مختارنامه»؟! هنرمند بايد بدون افزودنيهاي مجاز يا غيرمجاز، بتواند فرآورده هنري خود را به عنوان يك غذاي سالم روحي به مخاطب خود عرضه كند.
تيم ملك سليمان، به ويژه شهريار، مجتبي و ساير اعضاي گروه نهتنها ناآشنا با آن چاشنيها و تكنيكها نيستند، بلكه آگاهانه تلاش كردهاند كه سينماي ملك سليمان را در شرايطي كه از تكنولوژي روز سينمايي بهرهمند ميسازند، از ابعاد دراماتيك و حتي تراژيك كاذب بپيرايند. خط تعليق در يك اثر مستند، كاملاً باريك و در يك اثر داستاني ميتواند در اعلا درجه خود، پهن باشد. مهم اين است كه در يك متن مقيد، مانند زندگي انبيا و ائمه(ع) هنرمندان ما به قيمت تحريف اصل ماجرا، دست به بسترسازي براي تعليق در اثر خود نزنند. شما ميتوانيد يك فيلم سينمايي براي واقعه كربلا بسازيد و در بعد تراژيك آن، امام حسين(ع) را نماد آپولون، و شمر را نماد ديونيزوس بگيريد، و از ماحصل آن در تلقي ارسطويي از هنر، به كاتارسيز (اصل تصفيه) برسيد و مخاطب شما با ديدن اين نمايش تراژيك، به تصفيه برسد. اما اگر فقط به اين تكنيكها پايبند بوديد، يقيناً اصل ماجراي كربلا و روح ديني قيام امام حسين(ع)، در پاي ابعاد تراژيك هنر هِلِني، ذبح ميشود. بله ميپذيرم كه ذائقه مخاطب، امروز به شيريني آدامس انترتينمنت در سينما عادت كرده است، اما فيلم ملك سليمان آغازي است بر دستيابي به مكتب سينماي فطري كه در آن به جاي سخن گفتن به زبان غريزه، ميتوان با گوش و چشم فطرت انسانها در جهان هماهنگ شد و فطري سخن گفت، همانگونه كه قرآن عظيم سخن گفته است. البته اميدوارم كه در قسمت دوم ملك سليمان، كه بلقيس وارد عرصه ميشود، شهريار بحراني به ورطه نامناسبات رايج نغلتد.
حالا پرسش نخست خود را يك بار ديگر تكرار ميكنم، جايگاه فيلم ملك سليمان(ع) را در سينماي ايران چگونه ارزيابي ميكنيد؟
فيلم ملك سليمان يك آغاز است نه يك پايان. اين فيلم، در ادامه فيلم مريم مقدس، براي «بحراني» و «فرآورده» يك تجربه ديگر بود كه بايد استمرار پيدا كند. مكتب سينماي ديني كه بتواند وحي را در زبان فطرت به حس تبديل كند، آرام آرام در حال شكلگيري است. سينماي ملك سليمان، يك قدم سينماي ايران را به سينماي «تراز» جهاني نزديك كرد.
سينماي ملك سليمان از يك نظر ديگر نيز آغاز راه است و آن جرأت حركت سينماي ايران به سمت پروژههاي عظيم سينمايي است. هزينههاي مادي و تحقيقاتي فيلم ملك سليمان بايد كف هزينههاي پروژههاي سينمايي كشور باشد و از اين حيث دست سينماگران باز باشد. تصور ميكنم امروز صنعت سينماي ايران معيارهاي كف را براي خود تعريف كرده است، معيار كف مخاطب، در سينماي اخراجيها، و معيار كف سطح تكنيكي و فني و هزينه، در سينماي ملك سليمان. بايد تلاش كرد تا سينماي ايران از اين دو كف به سمت سقف خود، خيزهاي اصلي را بردارد. انشاءالله.
حسن عباسی در نشست مستندهاي سياسي در جشنواره سينماحقيقت
نبود استراتژي مشكل سينماي مستند است
خبرگزاري فارس:حسن عباسي در نشست بررسي سينماي مستند سياسي با اشاره به اينكه نبود استراتژي مشكلي است كه تمامي سينماي ما از جمله سينماي مستند، سالها است با آن درگير است، گفت: اگر قرار است يك مستندساز به حقيقت دست يابد و آن را منعكس كند، بايد خود با مقولات مختلف آشنايي داشته باشد.
نشست تخصصي جشنواره بين المللي سينماحقيقت با موضوع بررسي سينماي «مستند سياسي» با حضور دكتر حسن عباسي (فعال فرهنگي و سياسي)، سيدناصر هاشمزاده (رماننويس و فيلمنامهنويس) و محمود گبرلو نويسنده و منتقد سينما برگزار شد.
حسن عباسي در ابتداي اين نشست با اشاره به اين كه سينماي مستند در جهان جايگاه ويژهاي دارد و اميدواريم در ايران نيز جايگاه واقعي خود را پيدا كند اظهار داشت: به همين دليل است كه «مركز گسترش سينماي مستند و تجربي» تصميم گرفت تا نشستهاي تخصصي خود را به جريان مستند اختصاص دهد تا راهكارهايي مناسب براي مستندسازان جوان تبيين شود.
وي افزود: نبود استراتژي مشكلي است كه تمامي سينماي ما از جمله سينماي مستند، سالها است با آن درگير است.
او ادامه داد: اگر قرار است يك مستندساز به حقيقت دست يابد و آن را منعكس كند، بايد خود با مقولات مختلفي مثل فلسفه، عرفان، مذهب و بسياري از مسائل ديگر آشنايي داشته باشد تا در بيانش دچار نقصان نشود.
سيد ناصر هاشمزاده نيز در اين نشست، با تأكيد بر اينكه ما در سينماي مستند ميتوانيم به حقيقت دست پيدا كنيم، گفت: نبايد فقط بهدنبال فرم و تكنيك باشيم، به نظر من نياز نيست كه يك فيلمساز مستند حتماً فيلسوف، عارف و يا عالم باشد تا بتواند اين مفاهيم را در آثارش بيان كند، بلكه هنرمند كسي است كه مباني هنر را ميشناسد و با اتصالي كه به رحمانيت خداوند دارد، با تلاش به حقيقت دست پيدا ميكند.
وي با بيان اينكه هنرمند نميتواند جز اين را توجيه كند، افزود: هنرمند نميتواند حرفي غير از حقيقت بزند. يعني با دوربيناش يك زباله را نشان دهد و بگويد اينجا باغچه گل است، بنابراين مستندساز بايد به حقيقت نظر داشته باشد.
عباسي در بخش ديگري از سخنانش گفت: فيلمساز مستند بايد براي ساخت آثار سينمايي سياسي جستوجوگر باشد و با ديدي باز به مسائل نگاه كند تا بتواند تحليل خوبي به تماشاگر ارائه نمايد. چنانكه ميتوان از موفقترين فيلمسازان سينماي سياسي جهان به مايكل مور اشاره كرد. مستندسازي كه تأثيرگذار بوده و در بيان حقيقت نسبتاً موفق عمل كرده است. همچنين سال گذشته فيلمي به نام جستوجوگر در جشنواره بينالمللي فيلم فجر از سينماي امريكا به اكران درآمد كه در آن به سرنوشت استاداني ميپرداخت كه به خاطر رد كردن نظريه داروين از دانشگاههاي امريكا اخراج شده بودند. از اين فيلم نيز ميتوان به عنوان يك فيلم موفق سياسي ياد كرد.
سيد ناصر هاشمزاده نيز در اين نشست گفت: اگر سينماي مستند بخواهد به بعضي از ناهنجاريها بپردازد، ممكن است به آن ايراد بگيرند و از آن به عنوان سياهنمايي ياد كنند. اما فيلمساز مستند بايد طوري به موضوع بپردازد كه نگاه رحماني در آن وجود داشته باشد. يعني اگر سياهيها را هم نشان ميدهيم، بايد براي اصلاحكردن آن باشد.
براساس اين گزارش، حسن عباسي در بخش پاياني اين نشست با بيان اين كه امروزه سينماي مستند از شأن، جايگاه و تأثير بالايي در مناسبات جهاني برخوردارست، تصريح كرد: بسياري از استادان و محققان ما ميبايست به جاي نوشتن پژوهشهاي 800 صفحهاي، به ساخت فيلمهاي 30 دقيقهاي مستند بپردازند و حرف خود را از طريق اين رسانه كه قابل فهمتر و تأثيرگذارتر است، بزنند.
وي در خاتمه صحبتهايش اظهار داشت: همچنين بايد متوليان دولتي در بخشهاي اقتصادي و اجرايي توجيه شوند كه وقتي يك پروژه چند ميليون دلاري را اجرا ميكنند، در كنارش يك فيلم مستند 50 دقيقهاي نيز در مورد همان پروژه بسازند و به جاي گزارش كارهاي مكتوب، گزارش كاري با توليد فيلم مستند ارائه كنند.اگر امروز افلاطون زنده بود، او نيز فيلم مستند ميساخت.

استاد عباسی بامداد شنبه 4 دی 89 در برنامه هفت از شبکه 3 سیما به نقد سینمای دینی پرداخت. این برنامه در کمتر از 24 ساعت بیش از 30 بازتاب در رسانه ها داشته است که گزیده این برنامه به نقل از مشرق نیوز امده است. فایل تصویری برنامه برای دانلود در ادامه مطلب قرار گرفت.
در منابع خمسه قدرت یعنی سیاست، اقتصاد، نظامی گری، اجتماع و فرهنگ، هنرمندان و فرهنگیان از یک سو و نظامیان با نزدیک شدن به مفهوم شهادت، دینی تر ازحوزه های سیاست و اقتصاد هستند. به گزارش سرویس جنگ نرم مشرق، حسن عباسی تحلیلگر مسایل استراتژیک با حضور در برنامه هفت ،به تحلیل مفهوم سینمای دینی و مذهبی در ایران و جهان پرداخت. دکتر حسن عباسی از اساتید برجسته علوم استراتژیک، در خصوص سینمای دینی در ایران و جهان گفت: اکثر فیلم هایی که عموم مردم به نام سینمای دینی می شناسند، صرفا سینمای تاریخی است و اگر بخواهیم به آن ها نمره بدهیم، نمره ی سینمای تاریخی می گیرند یک برهه ای از تاریخ را روایت می کنند، نه سینمای دینی. وی فیلم هایی همچون مختارنامه، مریم مقدس در ایران و ده فرمان و ال سید در سینمای غرب را فیلم هایی تاریخی دانست و گفت: این فیلمها برهه ای از تاریخ را روایت می کنند و محتوای دینی آن ها در حداقل است. فیلم دینی این است که بتواند یک حس دینی را به مخاطب منتقل کند.
عباسی با اشاره به فیلم هایی همچون طلا و مس و ترومن شو تصریح کرد: فیلمی همچون طلا و مس یک مضمون دینی را در غالب یک حس به مخاطب منتقل می کند، و عشق به همسر را نه از نوع شهوت و بلکه از این جهت که وی یک انسان است را به خوبی نمایش می دهد.
این کارشناس مسایل فرهنگی با تفکیک بین دو چهارچوب تصوری متمایز حکمت هنر و فلسفه هنر به تشریح این موضوع پرداخت و گفت:
هنر همواره از مجرای وحی به انسان الهام می شود و نمی تواند خارج از مقوله و چهارچوب وحی باشد . این وحی یا وحی الهی است و یا وحی شیطانی.
این استاد دانشگاه افزود: فلسفه هنر ، تبدیل وحی شیطانی به گزاره های ذهنی و فکری با زبان غریزه است ، وسپس تبدیل این ذهنیت به حس است. چنین هنری ماهیت اغواگری و سرگرمی دارد. درحالیکه حکمت هنر تبدیل وحی الهی به عقل با زبان فطری و سپس تبدیل عقل و مکنونات قلبی به حس است. چنین هنری همواره به ارشاد و اعتلای انسان نیل می کند. اما متغیر اصلی در تفکیک این دو حوزه متفاوت هنر، جنبه ی اغوا و ارشاد آنهاست.
رییس مرکز بررسی های دکترینال پس از نقد اینترتینمنت (entertainment) به عنوان محصول وحی شیطانی و فلسفه ی هنر غربی و با جایگزین نمودن حکمت هنر و ماهیت ارشاد و اعتلای آن بحث سینمای دینی را اینگونه تشریح کرد:
برای آنکه سینمای دینی را از دل قرآن استخراج نماییم، نیازی نیست که برای سینماگران خودکلاس تفسیر قرآن بگزاریم، بلکه یک سری انگاره های دینی در قرآن وجود دارد که معمولا با "انّ" یا "قد" در ابتدای فراز قرآنی آغاز می شوند. این آیات دکترین های قرآنی هستند که سنت های الهی هستند و تغییر ناپذیر هستند و هنرمند بدون بررسی تاریخ برای رسیدن به این دکترین ها، میتواند این انگاره ها را دستمایه ای برای ساخت فیلم دینی قرار دهد. ضمن اینکه یک سریگزاره های تشریعی نیز در تعالیم دینی مانند "قاعده ی نفی سبیل"وجود دارد که راه را بر کفار برای تسلط بر مسلمین می بندد. به گونه ای که با این قاعده در ژانر سینمای دینی دیگر نمی توان فیلمی چون از کرخه تا راین داشت که زن مسلمان – که در مبانی هنر در یونان باستان که به آن گایا می گویند، نماد عقیده و سرزمین است- به عقد مرد اجنبی درآید.
این منتقد سریالهای غربی با تشبیه صحنه تئاتر به عالم هستی، و فیلم برداران پشت دوربین به کاتبان اعمال و افعال، اصالت را از آن مخاطبی دانست که پشت تلویزیون نشسته و به صحنه های تئاتر نگاه می کند و اظهار داشت: عالم هستی هم همینگونه است، به این مفهوم که ما انسانها می دانیم که خدایی هست و به اعمال و افکار و افعال انسانها مسلط است، لذا اصالت از خداست.
این استاد دانشگاه سپس فیلم ترومن شو با بازیگری جیم کری را نمونه یک فیلم دینی که به انتقال مفهوم اصالت می پردازد عنوان کرد و گفت: در این فیلم جیم کری در دنیایی زندگی می کند که مردم کشورش اعمال او را از طریق دوربین ها می بینند، در حالی که خودش از این موضوع خبر ندارد و زمانی که متوجه می شود به فکر نوع رفتارهایش می افتد.
وی در ادامه سخنانش، ارائه مفاهیم قرآنی در قالبی هنری را ضروری دانست و گفت: ما در قرآن آیه هایی داریم که با "اِنّ" آغاز می شود، این آیه های دکترین های زندگی جوامع بشری باید قرار بگیرد، به عنوان مثال فیلم طلا و مس، مفهوم آیه "ان مع العسر یسرا" را با یک حس هنری به مخاطب انتقال می دهد.
وی افزود: این در صورتی است که معنای این آیه به اشتباه برای مردم گفته شده است، در این آیه بعد از "اِنّ"، واژه "مع" آمده است که به معنای "با" است، لذا آیه اشاره می کند که با سختی، آسانی است.
وی گفت: در زندگی های امروزی شاهدیم که مردم تلقی دیگری از این آیه دارند به این صورت که این آیه اینگونه برایشان جا افتاده که "ان بعد العسر یسرا"، یعنی بعد از هر سختی، آسانی است.
در ادامه رئیس مر کز بررسی های دکترینال با اشاره به سخن رهبر انقلاب در جمع هنرمندان که فرمود کسی چیزی به شما نداده است که از شما مطالبه کند، تصریح کرد: جامعه دانشگاهی و حوزوی ما باید به این نکته توجه کنند که، این عیب هنرمند و کارگردان نیست که فیلم دینی نمی سازد، چون کارگردان نمی داند فیلم دینی چیست، چون فقه نمی داند، لذا این وظیفه جامعه دانشگاهی و حوزوی است که باید بیاید بگوید این این آیه قرآنی چنین مفهومی دینی در بردارد، از اینجاست که کارگردان می تواند آنرا در قالب یک فیلم روایت کند و فیلم دینی بسازد.
عباسی تعداد فیلم های دینی ساخته شده در کشورمان را بسیار ناچیز خواند و با بیان اینکه حتی بسیاری از کارگردانان وقتی فیلمی می سازند نمی دانند که فیلم دینی ساخته اند گفت: یک کارگردان می رود فیلمی می سازد وقتی از او می پرسیم فیلم دینی ساخته ای می گوید نه من قصدم این نبوده، چون نمی داند فیلم دینی چیست.
حسن عباسی با تاکید بر اینکه در 5 منبع قدرت یعنی سیاست ، اقتصاد، نظامی گری، اجتماع و فرهنگ، هنرمندان و فرهنگیان از یک سو و نظامیان با نزدیک شدن به مفهوم شهادت، دینی تر هستند لذا در حوزه های سیاست و اقتصادبه شدت غیردینی هستیم،به موضوع بانکداری اسلامی پرداخت و اظهار داشت: در قرآن آمده است که ربا به جنگ با خدا رفتن است، و میدانیم که بانک اصلا بر پایه ربا برقرار شده است.
حسن عباسی،استاد برجسته حوزه استراتژی با اشاره به فیلم مستندی به نام "ترقی پول" که نایل فرکوسن، استاد دانشگاه هاروارد در سال گذشته در خصوص ریشه های تاریخی بانک ساخته است گفت: فیلم تاجر ونیزی همین موضوع را به تصویر می کشد، در ونیز آن زمان که خیابانها آب بود، پیاده رو ها هم مسقف بوده است، یهودیانی که ربا می دادند، روی یک صندلی می نشستند که اسم آن صندلی را گذاشتند "بانک"، بعدها ساختمانهایی را ساختند و به جای آن صندلی درون ساختمان به ربا دادن پرداختند، حالا امروز می گوییم بانکداری اسلامی، یعنی جنگ با خدای اسلامی.
این استاد دانشگاه همچنین به موضوع رشد و غی اشاره کرد و اظهار داشت: ما دو مفهوم در قرآن داریم، یکی رشد و دیگری غی، فیلم دینی می تواند هم رشد دهد و هم غی، هنرمند باید بتواند جامعه را با هنر خود رشید کند، و با مفهوم رشد، هنرمند مرشد تلقی می شود. این دو مفهوم از ضرورتی ویژه برخوردارند که باید به آن توجه شود.
دریافت فایل تصویری برنامه / فرمت DIVX / مدت برنامه 40 دقیقه / حجم 320 MB

باسم الحکيم
حسن عباسي در پاسخ به حجت الاسلام و المسلمين عباس اسکندري، مدير کل
تبليغات اسلامي استان قم که سخنان وي را دور از واقعيت علمي خوانده است،
واقعيت علمي کنوني را، بحران تئوريک مزمني برشمرد که بسياري آن را
نميبينند، و گروهي از اهل علم در دانشگاه و حوزه نيز سعي ميکنند از کنار
آن بگذرند.
متن پاسخ عباسي به عباس اسکندري به شرح زير است:
حضرت حجت الاسلام و المسلمين جناب آقاي عباس اسکندري
در خبري به گزارش خبرگزاري فارس، ديدم جنابعالي فرمودهايد که سخنان
عباسي به دور از واقعيت علمي است. از جنابعالي تعجب ميکنم که به جاي
تبيين علمي واقعيت پديدههاي پيرامون خود، چگونه به کتمان آنها
ميپردازيد. شايد بايد اين«به زعم شما» پديدههاي دور از واقعيت علمي را
يکبار ديگر برشمريم تا علمي بودن واقعيتها براي ما بهتر روشن شود:
1- واقعيت نخست اين است که حکمت مورد نظر قرآن به عنوان خير کثير از فلسفه
متمايز است. اساس فلسفه به ما هو فلسفه بر آرخهمداري است و اساس حکمت به
ما هو حکمت برآيتمداري. بدون تقوا و ايمان ميتوان فيلسوف شد اما بدون
تقوا و فرقان امکان حکيم شدن وجود ندارد. لذا واقعيت علمي نخست اين است که
حکمت قرآني به عنوان خير کثير، به فلسفه، و آيه به آرخه فروکاست شده است.
ديدم جنابعالي پشت نام مرحوم فارابي، مرحوم ابن سينا و مرحوم ملاصدرا
پنهان شدهايد. لطفاً از متون فلسفي اين سه بزرگوار، متن ريشهشناختي
مفاهيم حکمت و فلسفه، به زبانهاي مربوطه از يوناني و عربي، و از آرامي و
سرياني و عبري را به ما نشان دهيد، تا مشخص شود منظور اين بزرگان از فلسفه
و حکمت چه بوده است. البته تا آن زمان که شما چنين متني را منتشر
مينماييد، انتظار نداشته باشيد که ما در برابر فروکاست مفاهيم قرآني سکوت
کنيم.
2- واقعيت دوم اين است که فلسفهي اسلامي، مانند هر فلسفهي
ديگري، هست و نيست خود را بر محملي به نام «ذهن» حمل ميکند. ذهن واژهاي
مبهم است که در غرب، تا حد پرستش تقديس شده است و اکنون نحلههايي در غرب
از اين که «ذهن» همان خداست ياد ميکنند.اين واژهي مبهم که حبابگونه
فلسفه را در خود دارد، در هيچ جاي قرآن يافت نميشود. انتظار نداريم که
قرآن در خصوص آسفالت و لامپ و پروژکتور و هر پديدهي ديگر ديروزي و
امروزي، اشارهاي کرده باشد. اما قرآني که از فطرت و نفس و روح، تا فکر و
عقل و ذکر و لب، و از تراب و نطفه و سويت و نفخت در مورد بشر ياد کرده
است، چگونه از چنين مفهوم مهمي مانند ذهن که فيلسوفان به آن رسيدهاند
غفلت کرده است. ما مدعي هستيم در چهار مفهوم قرآني صدر و شغاف و قلب و
فؤاد، مفهوم فؤاد، و در سطح وسيعتر قلب، رحل حکمت هستند.
لذا معتقديم
که قلب و فؤاد در حکمت قرآني، به ذهن در فلسفه فروکاست شده است. از اين
رو از جنابعالي تقاضا داريم که سواي از نسبت حکمت و فلسفه، لطفاً نسبت قلب
و فؤاد، با ذهن، که محمل وجود ذهني در فلسفه است را در انديشهي مرحوم
فارابي و ابنسينا و ملاصدرا، براي ما تبيين بفرمائيد. البته قبلاًً در
سخنراني جلسهي 8/11/90 که در محضر جنابعالي و ساير علما بوديم، به طور
مبسوط، نقشهي کامل انسان در قرآن را تشريح نموديم. لذا فقط براي يادآوري
مجدداً اشاره شد.
3- واقعيت سوم اين است که فلسفهي اسلامي سواي از عدم
انطباق چهارچوب مفهومي آن با قرآن در مثلث فلسفه و آرخه و ذهن، در
چهارچوب نظري و چهارچوب تصوري نيز محل بحث است که قبلاً دلايل آن را توضيح
دادهايم.
لذا واقعيت سوم را اينگونه ميتوان بسط داد که نسبت
فلسفهي اسلامي با قرآن، نسبت عموم و خصوص منوجه است و نميتوان نسبت اين
دو را عموم و خصوص مطلق دانست. در اين صورت چه اصراري است که اسلام و
قرآن به فلسفهي اسلامي فروکاست شود و فلسفهي اسلامي عين اسلام معرفي
شود؟!
فروکاست قرآن به شفاء ابنسينا و اسفار ملاصدرا، و القاء اين
نکته که فهم اسلام و قرآن منوط به عبور از دروازهي فلسفهي اسلامي است،
واقعيت مذمومي است که برخي بر آن پاي ميفشرند و ديگران را به فلسفهستيزي
و نفهمي متهم ميکنند. در واقع، همانگونه که فرمود قرآن کتاب انقلاب
است، ما بايد متعهد به اين باشيم که قرآن کتاب ادامهي انقلاب و استمرار
حرکت نظام نيز باشد. اما چرا آنقدر که برخي نگران فلسفه هستند، نگران
قرآن نيستند!؟
4- واقعيت چهارم اين است که ما شيعه علي(ع) هستيم و در
مکتب فقه جعفري تنفس ميکنيم. در سلسلهي ولايت فقيه از ابن قولويه و شيخ
صدوق تا حضرت امام خميني(ره) و امام خامنهاي، ولايت فقها ديده ميشود نه
ولايت فلاسفه. ولايت فقيه که استمرار حرکت انبياء(ع) خوانده شد، انقلاب را
در جهت اسلام ناب محمدي(ص) رقم زد و امام راحل(ره) بارها بر اسلام ناب
محمدي(ص) تاکيد نمودند. اکنون واقعيت علمي چهارم اين است که انقلاب اسلامي
مبتني بر ولايت فقيه و معطوف به اسلام ناب محمدي(ص) رقم خورده است و از
آنجا که نسبت فلسفهي اسلامي و به ويژه فلسفهي صدرايي با قرآن که اساس
اسلام ناب است، نسبت عموم و خصوص منوجه است، ادعاي فلسفي و صدرايي بودن
انقلاب به جاي اسلامي بودن آن، در واقع فروکاست انقلاب اسلامي به انقلاب
صدرايي است. چنين فروکاستي، ظلم به انقلاب است. موضع شفاف شما چيست!؟
5- واقعيت پنجم اين است که اکنون تئوريهاي پايه براي ادارهي دستگاهها و
نهادها در نظام، اغلب از مشربهاي فکري ناخالص يا حتي مغاير با اسلام ناب
برگرفته شده است. يکي از مهمترين آنها، مقولهي اقتصاد است که امروز با
حداکثر ضريب ليبراليسم مواجه است. واقف هستيد که اگر معاش مردم را
ليبراليزه نموديم، يقيناً معاد مردم به فلاح آنان منتج نخواهد شد. در
شرايطي امروز در دستگاههاي دولتي، اقتصاد فريدمني اعمال ميشود که مجمع
تشخيص مصلحت نظام در مرکز تحقيقات استراتژيک خود الگوي نئوکينزي را در
اسناد منتشرهي خود تجويز ميکند. اين واقعيت عميقاً علمي، به معني
استحالهي نظري و تئوريک انقلاب اسلامي است. شما در فعاليتهاي بر حق خود
در حوزهي تبليغات اسلامي نگران استحالهي فرهنگي نظام هستيد، اما
استحالهي تئوريک و نظري نظام، به معني استحالهي نظام به يک جمهوري ليبرال
اسلامي است، آيا نبايد نگران شد؟!
شما که در قم مقدسه مشرف هستيد از
مراجع عظام تقليد وضعيت بانک و بورس را بپرسيد. کافي است براي درک واقعيت
علمي، به بخشي از سخنان امام خامنهاي در ديدار خبرگان رهبري در 17/6/90
توجه شود:
«قضيه اين است که يک حالت انعطافي در دست کليددار اصلي نظام
وجود دارد که ميتواند در آن جايي که لازم است، مسير را تصحيح و اصلاح
کند، بنا را ترميم کند. البته در اينجا هم خطري که وجود دارد، که بايد از
اين خطر برحذر بود، اين است که ما تصور کنيم اين انعطاف بايستي تحت تاثير
فشارهاي بيروني و تغيير در جهت انعطاف به قالبهاي غربي باشد.... انعطاف
به اين معنا باشد، نه، اين انحراف است؛ اين انعطاف نيست.... ما بيائيم
بگوئيم حالا تجديد نظر کنيم براي اينکه با دنيا هماهنگ شويم؛ نه، اين
خطاست؛ به اين انحراف نبايد دچار شد.
در عين حال مسائل جديدي وجود
دارد، در زمينهي اقتصاد، مسائل تازهاي وجود دارد. مثلاً ما بانک-داري
اسلامي را به وجود آوردهايم. امروز مسائل تازهاي در زمينهي پول و
بانکداري وجود دارد؛ اينها را بايستي حل کرد؛ بايد اينها را در
بانکداري اسلامي- بانکداري بدون ربا، ديد. کي بايد اينها را انجام
بدهد؟ فقه متکفل اين چيزهاست. البته من همين جا عرض بکنم که نياز ما به
کرسيهاي بحث آزاد فقهي در حوزهي قم، که مهمترين حوزههاست، برآورده
نشدهاست. من اين را الان اينجا عرض ميکنم، آقاياني هم از قم اينجا
تشريف دارند، اين نياز برآورده نشده. در قم بايد درسهاي خارجِ استدلاليِ
قوياي مخصوص فقه حکومتي وجود داشته باشد تا مسائل جديد حکومتي و
چالشهائي را که بر سر راه حکومت قرار ميگيرد و مسائل نو به نو را که هي
براي ما دارد پيش ميآيد، از لحاظ فقهي مشخص کنند، روشن کنند، بحث کنند،
بحثهاي متين فقهي انجام بگيرد؛ بعد اين بحثها ميآيد دست روشنفکران و
نخبگان گوناگون دانشگاهي و غيردانشگاهي، اينها را به فرآوردههايي تبديل
ميکنند که براي افکار عموم، براي افکار دانشجويان، براي افکار ملتهاي
ديگر قابل استفاده است. اين کار بايستي انجام بگيرد، ما اين را لازم
داريم. محصول اين کاوشهاي عالمانه ميتواند در معرض استفادهي ملتها و
نخبگان ديگر کشورها هم قرار بگيرد.»
ايشان نظامسازي را به فلسفه احاله
ندادند بلکه فقه را متکفل دانستند. آيا ميدانيد تعداد«زير نظام»ها که
تنها به يکي از آنها يعني به بانک اشاره شد، چند مورد است؟! کف
سابسيستمها يا زير نظامها، 140 مورد است. نظامسازي يعني اينکه در اين
140 مورد، بايستي از طريق فقه استدلالي، به«بازمعماري» و«بازمهندسي»
جمهوري اسلامي پرداخت.
ترس و نگراني ما که هر روز در دستگاههاي
گوناگون در حال مشاوره در طرحهاي تحول هستيم اين است که به اسم انعطاف،
به انحراف برسيم، يعني همان هشداري که حضرت آقا در ديدار خبرگان فرمودند و
تحذير دادند که مبادا «تغيير در جهت انعطاف به قالبهاي غربي باشد.»
واقعيت علمي اين است که اقتصاد ليبرالي در غرب به چالش کشيده شده و جنبش
اشغال وال استريت در هفت ماه گذشته در آمريکا عليه بورس قيام نموده است.
اين حرکت در انگليس و ايتاليا نيز با نيّت اشغال بورس لندن و رم، شکل گرفت.
هنگاميکه ريشهي اين جنبش را در جامعهي آمريکا و اروپا بررسي کنيد، به
يک نکته ميرسيد و آن «شورش عليه طمع» است. در پلاکاردهاي معترضين
ميبينيد که آنها بر کلمهي طمع Greed يک علامت ممنوع قرمز رنگ
کشيدهاند. اقتصاد کاپيتاليستي با اصالت-بخشي به طمع، در آمريکا و اروپا
به اين فلاکت افتاده است و اکنون در اقتصاد ايران امروز، ما راه دهههاي
گذشتهي آنها را ميرويم. وقتي هشدار ميدهيم که در غرب اساس بانک بر ربا
و اساس بورس بر قمار است و عملکرد پايهگذاران بورس غرب از گذشته تا به
حال، از «جان لو»، تا «پونزي» و تا «ميداف» را مبتني بر اسناد غربيها
نشان ميدهيم، مسؤولان بورس جمهوري اسلامي، شوراي فقهي خود را به رخ
ميکشند و ما را به مناظره ميطلبند. غافل از اين که تبليغ معطوف به طمع
براي بانک و بورس در رسانه-هاي جمهوري اسلامي، و سوق دادن مردم به زندگي
بورژوايي که در آن بانک و بورس بالاترين ضريب نفوذ را دارد، نتيجهاي جز
ليبراليزه نمودن جمهوري اسلامي در پي نخواهد داشت و يقيناً سبک زندگي مردم
را آمريکايي خواهد نمود.
در اين ميان، در نسبت با واقعيت علمي پنجم دو پرسش مطرح است:
الف- نتيجهي مطالبهي امام خامنهاي در خصوص کرسيهاي آزادانديشي فقهي
براي مسألهي نظام-سازي عموماً و مقولهي بانکداري بدون ربا خصوصاً چه
شد؟! چه در قم مقدسه، و چه در شوراي فقهي بانک و بورس؟
ب- جنابعالي به
عنوان مدير کل تبليغات اسلامي استان قم، چه موضعي نسبت به تبليغات ضد
اسلامي و طمعمحور بانک و بورس در کشور داريد؟! وقتي پول که بايد معيار
معاملات باشد، خود به بازار سرمايه تبديل ميشود و مردم براي ثروتمند شدن،
نه صنعت و کالا و کار و خدمات، که «پول» خريد و فروش ميکنند، و اين
رويهي غلط، از دستگاههاي رسمي تبليغ ميشود و روحيهي سوداگري را در
ميان مردم رواج ميدهد، شما در نهاد رسمي تبليغات اسلامي، اين رويهي
تبليغ ضد اسلامي که مخل تبليغ اسلام است را چگونه ارزيابي ميکنيد؟! اينها
به عنوان واقعيتهاي علمي مطرح هستند و بسياري از افراد سعي در کتمان
آنها دارند. اينها نمونههاي همان انحراف هستند.
جناب آقاي اسکندري!
به تعبير هگل، فيلسوف آلماني، «وقتي براي پرسش جديد پاسخ کهنه فراهم
نموديد، شما با بحران مواجه هستيد.» واقعيت علمي اين است: بسياري از
پرسشهاي جديد که امروز مطرح هستند، پاسخهاي کهنه براي آنها تجويز
ميگردد، يا اساساً پاسخي براي آنها ارائه نميشود. لذا ما از جنابعالي
که هم در تبليغ و نشر حقايق اسلام مسئوليت رسمي حکومتي در قم مقدسه داريد،
و هم اينکه به محضر بزرگان دسترسي و امکان تشرف داريد، در خواست عاجزانه
داريم براي عناوين مطرح شده که به زعم جنابعالي، دور از واقعيت علمي
هستند، پاسخهاي نو و درخور ارائه نماييد که در غير اين صورت قضاوت
امروزيان و آيندگان نسبت به من و جنابعالي اين خواهد بود که با بحران
مواجه بودهايم، زيرا براي پرسشهاي جديد، پاسخ نو و مناسب نداشتهايم.
براندازي نرمافزاري جمهوري اسلامي، از راه استحالهي نظري آن صورت
ميگيرد. حوزههاي علميه، در شرايط کنوني در تنگهي احد اين ميدان منازعه
قرار دارند و بايد نظام و انقلاب و کشور را از طريق اسلام، از اين گردنهي
حساس عبور دهند. دلسوزان انقلاب اسلامي نميتوانند نسبت به نفوذ
انديشههاي امانيستي و ليبراليستي در مباني نظري دستگاهها و نهادها،
بيتفاوت و نظارهگر باشند. زيرا در آن صورت در صحراي محشر، پاسخگوي
ائمه(ع)، شهدا، و امام شهدا نخواهند بود. ما براي پاسداري از انقلاب
اسلامي، در برابر استحالهي نظري و براندازي نرمافزارانهي آن، سالهاست
که کفن پوشيدهايم و هر صبح، با غسل شهادت روز را آغاز ميکنيم. لذا مطمئن
باشيد که ما تا آخر ايستادهايم. انشاءالله.
جهت دریافت فایل تصویری و نمودارهای این جلسه به ادامه مطلب مراجعه نمایید.
اخيراً دو- سه وب سايت با هويت خاص، با بريدن يک قطعهي 18 دقيقهاي از يک سخنراني مربوط به دو سال پيش، که در آن استاد حسن عباسي به پرسش يکي از حاضران در خصوص فلسفه و نسبت آن با حکمت، و نقش آن در مباني نظري نظام جمهوري اسلامي پاسخ ميدهد، و سپس چيدن چند فراز گزينشي آن در صفحه در ذيل يک تيتر دروغ، واکنشهايي را در ميان جامعهي فلسفي طلب کردند. در واکنش به اين رفتار مرموز و غيراخلاقي در فضاي سايبر، ایشان در 12 محور به بررسي و تشريح مبحث تمايز فلسفه از حکمت پرداختند:
1- در استمرار حرکت انقلاب اسلامي، در دههي چهارم عمر جمهوري اسلامي که عصر نظامسازي آن با هدايت امام خامنهاي سمت و سوي دقيقتري يافته است، انديشهي صدرايي بايد متقبل توليد و ارائه فلسفههاي مضاف مورد نياز جامعه و حکومت شود. آيا اين مطالبه، نابجا است!؟...
2- اين آشفتگي دامنهي مفهومي در ايران امروز به ويژه در مفهوم فلسفه و حکمت، آنچنان است که موجب آشفتگي در تفکر فلسفي و حکمي، و در نتيجه مخدوش شدن تفکر فلسفي و تعقل حکمي شده است...
3- فلسفه را غربيها در ترکيب دو مفهوم فيلو و سوفيا به معني دوستداري دانش ميگيرند. آنها مفهوم ديگري دارند که Wisdom خوانده ميشود و در عربي، معادل تقريبي حکمت شناخته ميشود. پس نزد غربيها فلسفه و ويزدام دو مفهوم متباين هستند...
4- حکمت از نظر قدمت، ديرينتر از مفهوم فلسفه در يونان است. فلسفه در يونان به سختي ميتواند قدمتي 2600 ساله براي خود سندسازي و جست و جو کند، اما قدمت حکمت بسيار فراتر از آن است...
5- حکمت، در دامنهي زبانهاي سامي پديد آمده و ظاهراً ريشهي آن در زبان آرامي است، اما در همهي زبانهاي آرامي، سرياني، عبري، حتي اکدي و عربي به کار ميرفته است...
6- پس از يک دورهي طولاني بيش از هزار ساله، اين تلقي در يونان عصر پس از اسطورهگرايي، با يک بديل موجه شد. دانشمندان ملطي، در غرب ترکيهي کنوني، با رويکردي مادي به طبيعت، پرسش از مادهالمواد، و مادهي اوليهي پديدآورندهي عالم و هستي را مطرح کردند...
7- اما در همان عصر انتقال از ميتوس به لوگوس، و جنبش ملطيون، افلاطون تلاش کرد برزخ ويژهاي ميان حکمت و فلسفه ايجاد کند که موفق نبود و بلافاصله از سوي شاگردش ارسطو به چالش کشيده شد. افلاطون، «آيه» را نه به «آرخه»، که به «آيدوس» تحويل کرد. آيدوس يا ديدار معنا در ماده، يک تلقي نازل شده و فروکاهيدهي آيه بود. در آيه، رؤيت انگشت اشارهي خدا در تکتک پديدهها و اشياء، براي شناخت هستي و خداي هستي مطرح بود، اما در آيدوس افلاطون، انگشت اشارهي خدا حذف شد...
8- فلسفه فروکاست حکمت است. لذا هيچگاه نميتوان آن را با حکمت يکي دانست. فلسفه درختي است که نسبت به فيلسوف متعلَّق است. اما حکمت، جنيني است که با حکيم منطبق و به حکيم متعلِق است...
9- مصيبت اينجاست که نه تنها در هزارهي گذشته در ايران، فلسفه را با حکمت يکي انگاشتهاند، بلکه حکمت قرآني را نيز فلسفه خواندهاند...
10- در مفهوم «فلسفهي اسلامي»، دو نکته حائز اهميت است:
الف- قيد فلسفهي اسلامي به اين معناست که مدعيان آن باور دارند که
فلسفهي غير اسلامي نيز وجود دارد. آنچه در دو فلسفهي اسلامي و
غيراسلامي مشترک و مقوم آنهاست چيست؟
ب- در قيد اسلامي فلسفهي اسلامي، چه چيزي از اسلام به عنوان لوازم جوهري يا عرضي فلسفه به کار رفته است که آن را اسلامي ساخته؟
11- برخي اصرار دارند امام خميني(ره) را که خود مدرس فلسفهي صدرايي بود، به طور مطلق در اين ميدان مصادره کنند و حضرت ايشان را صرفاً فيلسوف بنمايانند...
12- اما محور پاياني اين جلسه، مسألهي ضرورت بازتوليد فلسفهي مضاف در حوزهي فلسفه، و حکمتهاي مضاف در حوزهي حکمت، در راستاي دو گزارهي کلي است: ابتدا بسط نهضت علمي، براي تحول در علوم انساني، و سپس پر نمودن خلاء تئوريک دستگاههاي مختلف در نظام جمهوري اسلامي است...
جنجال مرموز چند وبسايت معلوم الحال ليبرال، با يک تيتر دروغ، فضايي غير اخلاقي را پديد آورد. و تلاش گستردهاي شد تا با گزينش برخي جملات و گرفتن مصاحبه از برخي دانشمندان و عالمان که از چند و چون مسأله بياطلاع بودند، بازار بازيهاي سياسي خود را گرم کنند اينان کساني هستند که سعي دارند در فضاي غير اخلاقي ژورناليسم سايبر، جملاتي را از کلام ديگران گزينش کنند، و نسبت به آن جملات، سايرين را به واکنش وادارند تا اينگونه قلمداد شود که امثال عباسي رودرروي روحانيت هستند.

روحانيت متعهد و پيشرو و متقي، بصيرتر از آن است که اسير اين فضاسازيها بشود، به ويژه اينکه در رأس حرکت و نهضت خود، امام جامعه و ولي امري را ميبيند که در ترسيم افقهاي دور و مقصد متعالي اين امت، در عين حال که بر آزادانديشي تاکيد مينمايند، همواره از کشاندن مباحث نظري و تضارب آراء از محافل علمي به کوچه و خيابان تحذير دادهاند.
اخيراً دو- سه وب سايت با هويت خاص، با بريدن يک قطعهي 18 دقيقهاي از يک سخنراني مربوط به دو سال پيش، که در آن عباسي به پرسش يکي از حاضران در خصوص فلسفه و نسبت آن با حکمت، و نقش آن در مباني نظري نظام جمهوري اسلامي پاسخ ميدهد، و سپس چيدن چند فراز گزينشي آن در صفحه در ذيل يک تيتر دروغ، واکنشهايي را در ميان جامعهي فلسفي طلب کردند. عباسي در واکنش به اين رفتار مرموز و غيراخلاقي در فضاي سايبر، ضمن مشکوک دانستن نيت گردانندگان اين وب سايتها در انعکاس گزينشي اين مطالب با تيتر دروغين، اذعان کرد اهداف آنها هرچه هست، يقيناً اينگونه اطلاعرساني مبتني بر تقواي ژورناليستي نيست. وي در 12 محور به بررسي و تشريح مبحث تمايز فلسفه از حکمت پرداخت:
•1- عباسي، مقدمهي مباحث خود را با اين نکته آغاز کرد که هيچگاه در دو دههي اخير، سياست پاسخ به مسايل علمي و فلسفي، از راه طرح در فضاي ژورناليستي را در پيش نداشته، و اذعان کرد که قائل نيست آنچه در يک جمع کوچک، با فرصت مبسوط امکان ارائه و نقد و نظر مييابد را ميتوان در يک فضاي ژورناليستي ارائه کرد. لذا اقدام غيراخلاقي کساني که در وب سايتهاي معلومالحال، با بريدن يک قطعه و گزينش مطلب، سپس انتخاب يک تيتر دروغين، و در نهايت، به سراغ اين و آن رفتن، و آنها را به واکنش واداشتن، هر هدفي ميتواند داشته باشد، جز اطلاعرساني. و الا چرا مبحثي که در يک جمع در يک محيط علمي مطرح ميشود، بايد به صورت گزينشي، دو سال بعد دستاويز بازيهاي غيراخلاقي ژورناليستي شود. در همين هجده دقيقه گزارش بخش کوچکي از آن پرسش و پاسخ، در کدام جمله و در کجاي آن آمده است که «جوادي آملي بايد با من مناظره کند»؟ وقتي يک گزارش، از تيتر آن دروغ و مخدوش است، نيازي به پاسخ ندارد.
وي با تعجب ادامه داد: براي من اقدام غيراخلاقي اين وب سايتها تعجب برانگيز نيست و حتماً اينان براي اقدامات خلاف اخلاق خود و تيترهاي دروغين و محتواهاي گزينشي خود، در قيامت و در صحراي محشر پاسخي خواهند داشت. اينان آنقدر پست و حقيرند که حتي ارزش شکايت به محاکم قضايي را نيز ندارند. اما تعجب من از اين است که چرا تعدادي عالم و دانشمند در بازي اينان وارد شدند و در زمين خود، با قواعد اين افراد بازي کردند!؟ چگونه عالمان و دانشمنداني که پيشهي آنها فلسفه است، غيرفلسفي وارد شدند. آيا تقواي فلسفي اين است که صرف يک تيتر دروغين، و يک رشته جملات گزينش شده، اينگونه حيثيت حرفهاي و فکري خود را ملعبهي دست خناساني سازند که با اهدافي غير از اطلاعرساني، خبرها را جعل ميکنند؟ وقتي فاسق يا منافقي خبري آورد، آيا در صحت و سقم، و چند و چون، و ابعاد آن نبايد تعمق کرد!؟ اين محل تعجب است که صاحبان بصيرت فلسفي وارد بازي «سايبرشارلاتانيست»ها شوند. روزي مقام معظم رهبري به برخي حرکات اين چنيني در فضاي روزنامه-نگاري اواخر دههي 70 قيد شارلاتانيسم مطبوعاتي را اتلاق فرمود، و امروز همان رويه را ميتوان ديد که در فضاي سايبر، با شدت و عمق بيشتر صورت ميگيرد.
البته برخي دوستان که به دفاع از فلسفه، وارد بازي اين شارلانيستها شد، خوب است به سه نکته عنايت داشته باشند:
• الف- دفاع بد آنان از فلسفه که نه، بلکه دفاع بد از نامهاي بزرگ فلسفي مانند مرحوم ملاصدرا و مرحوم علامه طباطبايي، بيش از آن که به نفع فلسفه و اين بزرگان فلسفه باشد، موجب وهن فلسفه شد.
قاعده اين است که براي تخريب کسي يا انديشهاي، از آن بد دفاع کنند.
• ب- کسي (عباسي) در يک جلسه، در پاسخ به پرسشي، يک نظر داده است و يک مطالبه کرده است: نظر او اين بوده و هست که فلسفه، حکمت نيست، بلکه فلسفه تابعي از حکمت است، و آنچه در قرآن حکمت ناميده ميشود مفارق از فلسفه است. مطالبهي او نيز اين است کساني که ميگويند انقلاب اسلامي مبتني بر فلسفهي ملاصدرا است، پس در استمرار حرکت انقلاب اسلامي، در دههي چهارم عمر جمهوري اسلامي که عصر نظامسازي آن با هدايت امام خامنهاي سمت و سوي دقيقتري يافته است نيز، انديشهي صدرايي بايد متقبل توليد و ارائه فلسفههاي مضاف مورد نياز جامعه و حکومت شود. آيا اين مطالبه، نابجا است!؟ اين از لوازم پايبندي يک حکومت و جامعه به يک مکتب فکري، و متقابلاً از تعهد مکتب فکري، به جامعه و حکومت برآمده از آراء خويش محسوب ميشود.
آيا مثلاً در انقلاب کبير فرانسه، ايدئولوژي ليبراليسم و ناسيوناليسم، انقلاب آن کشور را از نظر فکري تغذيه کردند، سپس از بار مسئوليت شاخه خالي کرده و فلسفههاي مضاف در حوزههاي گوناگون فرهنگي، سياسي، اجتماعي، هنري، اقتصادي، نظامي، و .... را به ساير ايدئولوژيها و نحلهها سپردند!؟
يا مثلاً مارکسيستها در شوروي و کوبا و کره شمالي و ساير کشورهاي کمونيست، با ايدئولوژي مارکسيسم انقلاب کردند، و پس از انقلاب مثلاً ايدئولوژي ليبراليسم را پياده کردند!؟ هر کشوري چنين شد، از اساس انقلاب خود فاصله گرفت.
اکنون جمهوري اسلامي نيز که براي مباني اقتصادي آن، رويههاي نئوکينزي، يا فريدمني تجويز ميشود، آيا با همان مشکل استحالهي فکري روبرو نخواهد شد؟! اگر از دوستان صدرايي مطالبه شد که انديشه و مکاتب موضوعي و کاربردي را نيز از بطن تفکر مکتب صدرا به جامعه و نظام تحويل دهيد، با دامنهاي از واکنشهاي غيرفلسفي و غيرمنطقي روبرو ميشويد که شماها ضد فلسفه هستيد و اين چه انتظاري است که شما متوقعايد که از متن انديشهي صدرا- طباطبايي، مکتب اقتصادي، اجتماعي، فرهنگي و غيره درآيد.
مفهوم هنر براي هنر، علم براي علم، و فلسفه براي فلسفه، در خود غرب نيز به چالش کشيده شده است. لذا مقولهي فلسفه براي فلسفه، يا معرفت براي معرفت مطرح نيست و اگر فلسفهي متعهدي مدعي بود که انقلاب اسلامي را پشتيباني فکري کرده است، طبيعتاً بايستي متعهد به استمرار حرکت آن در موضوعات متعدد فلسفهي مضاف باشد و نميتواند در فضاي انتزاعي خود، اسير مقولهي معرفت براي معرفت بماند. زيرا در اين صورت، فلسفهها و معرفتهاي بيگانه، در قالب مکاتب فکري معارض با اساس اسلام، با استفاده از خلاء پيش آمده، خود را تحميل و جايگزين نموده، و چون متعهد به اسلام و تفکر الهي نيستند، و متعهد و محصور در پيشفرضهايي مغاير با اسلام هستند، در نتيجه به استحالهي نظري جمهوري اسلامي منتج ميشوند.
خب! با اين اوصاف، آيا جاي مطالبهي فلسفههاي مضاف و سپس انديشههاي کاربردي براي بخشهاي مختلف نظام اسلامي، از کساني که داعيهدار صدرايي بودن انقلاب هستند، نيست؟
• ج- نظر ارائه شده، که فلسفه را نبايد حکمت تلقي کرد بلکه مولود و تابع آن است، و مطالبهي صورت گرفته، که صدرائيون بايد پاسخگوي خلاء تئوريک نظام در منابع خمسهي قدرت ملي، يعني فرهنگ، سياست، اقتصاد، دفاعي و اجتماعي باشند، بخشي از دو خواستهي مقام معظم رهبري است: نظر ارائه شده، در چهارچوب مباحث آزادانديشي و جنبش نرمافزاري و نهضت توليد علم مورد نظر رهبري است. مطالبهي صورت گرفته نيز در چهارچوب جنبش مطالبهي عدالت است. اگر عدالت يعني اين که هر چيز سرجاي خود، بايد پرسيد آيا اقتصاد نئوکينزي و فريدمني، در محل معيشت مردم در حکومت ديني در جاي خود است يا انديشهي وارداتي است؟
آنچه در آن ارائهي نظر و سپس مطالبهي مزبور آمده است، مطالب جديدي از سوي ما نيست و در ده سال اخير در تئوريزه نمودن اين موارد و مستندسازي و تدريس آنها تلاش گستردهاي صورت گرفته و طرح اين نکته که فلسفه با حکمت قرآني تمايز چشمگيري دارد محمل مطالعات و تحقيقاتي بوده است که بارها طرح شده و براي اهل نظر از دانشجويان و طلاب، تا بسياري از استادان، شناخته شده و آشنا است.
• 2- عباسي سپس به نقيصهي فقدان رويکرد
اتيمولوژيکال يا ريشهشناختي به مطالعات فلسفي و همچنين حکمي در ايران
امروز پرداخت. به اعتقاد وي، مطالعات فلسفي ايران، ترمينولوژيکال آغاز
ميشود. از آنجا که ابزار اصلي علوم انساني عموماً و فلسفه خصوصاً،
مفاهيم و واژگان هستند، يک انديشمند ايراني مجبور است بيش از ساير
دانشمندان جهان، در حوزهي مفاهيم تلاش کند. زيرا تفکر در پهنهي علمي
ايران به ويژه در قرن اخير، سهزبانه بوده و هست و خواهد بود. به دليل
غلبهي فرآوردههاي انديشهي غرب در حوزهي فلسفه، به ناچار بايستي با
مفاهيم آن از ريشههاي يوناني- لاتيني- آلماني- و حتي بعضاً فرانسوي نيز
آشنا بود، والا با ترجمه و برابر نهاد در مقابل اين مفاهيم، امکان دريافت
منظور آن فيلسوف ممکن نيست. از سوي ديگر، به دليل حضور آموزههاي اسلام در
پهنهي تفکر انسان مسلمان ايراني، بايستي با ريشهي واژگان عربي موجود در
قرآن و احاديث و روايات آشنا بود. اين مرحله، از مرحلهي قبلي، يعني تعمق
در ريشههاي واژگان غربي دشوارتر است، زيرا مفاهيم عربي موجود در قرآن و
روايات، در دامنهي زبانهاي سامي، عبري، سرياني، آرامي، حبشي، و موارد
اينچنيني بايد ريشهشناسي شود، حال آن که تلاشهاي گذشتگان در کتابهاي
معظم لغت که در حال حاضر در اختيار ماست، کفاف پژوهشهاي بنيادين امروزي ما
در پاسخ به مشکلات و پرسشهاي معرفتي کنوني را نميدهد. غربيها در
حوزههاي زباني خود تلاشهاي گستردهتري انجام دادهاند و آموختن يافتههاي
آنها آسانتر است، اما در حوزهي مفاهيم عربي که حساسيت آن به ويژه به
عنوان زبان وحي براي انديشمند ايراني بيشتر است، در دورههاي اخير تلاش در
خور توجهي نشده است. در گام سوم نيز بالاخره انسان ايراني به زبان فارسي
شناخته ميشود. ضعف مفرط موجود در حوزهي ريشهشناسي واژگان فارسي در ميان
ما، موجب شده است که فارسي انديشيدن با مشکل مواجه شود.
پس انديشمند
ايراني، بايد بتواند غربي- قرآني- فارسي بينديشد و چون ابزار انديشه،
واژگان و لغات و مفاهيم هستند، مخدوش بودن و آشفتگي در دامنهي مفهومي يک
انديشمند، به آشفتگي انديشهي او منتج ميشود. از اين رو کار انديشمند
ايراني، نسبت به همکاران خود در غرب يا جهان عرب، يا شرق، بسيار دشوارتر
است.
• 2- اين آشفتگي دامنهي مفهومي در ايران امروز به ويژه در
مفهوم فلسفه و حکمت، آنچنان است که موجب آشفتگي در تفکر فلسفي و حکمي، و
در نتيجه مخدوش شدن تفکر فلسفي و تعقل حکمي شده است.
در اين آشفته
بازار Reason را همچون عقل قرآني ترجمه کرده و سپس معادل خرد فارسي
ميفهمند. يا Justce را عدالت خوانده و Low را حقوق ترجمه ميکنند و True
را حقيقت ميخوانند. Health را سلامت قرآني ترجمه کردهاند و cooperation
را تعاون ميشناسند. نفس قرآني را در فارسي جان ميخوانند و در تفکر فلسفي
آن را soul مينامند. از سوي ديگري psyche را در فارسي روان ترجمه
ميکنند، در حالي که اين واژه در فارسي معادل روح در عربي است، در نتيجه
psyche يوناني را معادل روح ميگيرند، حال آنکه روح عربي را غربيان به
مفهوم spirit ميشناسند. در حاليکه غربيها دو مفهوم Mind و Heart را
براي ذهن و قلب به کار ميبرند، در فارسي دل را معادل هر دو ميبينيم،
بالاخره مشخص نيست دل همان ذهن است يا قلب يا هر دو يا هيچ کدام. وجود
چندهزار مفهوم اساسي براي تفکر که در سه حوزهي زباني غربي، فارسي و عربي،
مورد استفادهي انديشمند ايراني است، در حالي که «برابر نهاد» آنها در
مقابل يکديگر، اغلب مخدوش و نارساست، نتيجهاي جز مخدوش بودن بسياري از
نظرات دانشمندان و متفکران پيشين، و همچنين مطالعات علمي- فلسفي کنوني را
در بر نداشته و ندارد. در واقع اين چندهزار مفهوم در اين سه حوزهي زباني
که بايد تسهيل کنندهي تفکر باشند و ظرفيت فکري انديشمند ايراني را سه
برابر انديشمندان ديگر جوامع نشان دهد، عملاً به دليل اين آشفتگي در «برابر
نهاد» آنان، کليت تفکر را دچار خدشه و آسيب نموده و زايش فکري در حوزهي
علوم انساني، براي برآوردن نيازهاي جامعه را مختل و معطل ساخته است.
يکي از مصاديق اساسي اين خلط و خدشه را ميتوان در دو مفهوم حکمت و فلسفه ديد.
• 3- فلسفه را غربيها در ترکيب دو مفهوم فيلو و سوفيا به معني دوستداري
دانش ميگيرند. آنها مفهوم ديگري دارند که Wisdom خوانده ميشود و در
عربي، معادل تقريبي حکمت شناخته ميشود. پس نزد غربيها فلسفه و ويزدام دو
مفهوم متباين هستند.
• 4- حکمت از نظر قدمت، ديرينتر از مفهوم
فلسفه در يونان است. فلسفه در يونان به سختي ميتواند قدمتي 2600 ساله
براي خود سندسازي و جست و جو کند، اما قدمت حکمت بسيار فراتر از آن است.
عملاً فلسفه مولود حکمت است، يا به بيان دقيقتر، فلسفه، فروکاست
Reduction حکمت است.
• 5- حکمت، در دامنهي زبانهاي سامي پديد
آمده و ظاهراً ريشهي آن در زبان آرامي است، اما در همهي زبانهاي آرامي،
سرياني، عبري، حتي اکدي و عربي به کار ميرفته است. تحول اين واژه در
سامي شمالي و جنوبي متفاوت بوده است. اين تحول، ماجراي سادهاي دارد. در
محيط جغرافيايي ابراهيمي و انبياء(ع) پس از او، از لبنان و سوريه و عراق
کنوني، تا عربستان و يمن و مصر و حبشه، در حوزهي معرفت مؤمنانه، هر شيئي،
داراي معنايي بود، که آن معنا، غايت آن پديده محسوب ميشد. در واقع آن
معنا، هدف خلقت و پيدايش آن شيء بود. در اين تلقيِ معرفت مؤمنانه در اديان
ابراهيمي، راز يافتن معنا در هر شيئ و هر پديدهاي، در مفهومي به نام
«آيه» نهفته بود. آيه يا نشاني، همان علامتي است که در شيئ حبس شده است.
در معرفت مؤمنانه، هر شيئ و هر پديدهاي در عالم، نشاني خاصي از يک پيام
است. آن گونه که سعدي سروده است:
برگ درختان سبز در نظر هوشيار هر ورقاش دفتري است معرفت کردگار
در نگاه سعدي، هر برگ درخت، دفتري براي شناخت خداست. چه کسي اين دفتر را
درک و دريافت ميکند؟ سعدي اين درک و دريافت را به هوشيار يا همان حکيم
احاله ميکند. رؤيت اين نشانيها در هر شيئ و دريافت و درک آنها، «حِکم»
ناميده ميشد.
از اين رو حکمت شکل گرفت:
الف- همهي پديدهها و اشياء در عالم در ظاهر و باطن و صيرورت خود داراي معنا هستند.
ب- اين معنا، از طريق نشاني و برهاني که در شيئ رؤيت ميشود، قابل دريافت و
درک است. به اين نشاني و علامت و برهان، آيه گفته ميشود. روند رؤيت و
درک اين آيهها حکم ناميده ميشد.
ج- رؤيت و دريافت و درک اين آيهها و نشانيها در همهي پديدهها در پهنهي گيتي و هستي، حکمت خوانده شد.
د- حکيم، شخص فرزانهاي بود که بصيرت لازم براي رؤيت و دريافت آيه در اشياء را داشت.
تحول واژهي حِکم و حکمت، از محدودهي سامي شمالي به سامي جنوبي کشيده شد.
در سامي جنوبي متاثر از زبان آرامي، از واژه حکم، حُکم پديد آمد. روند
رؤيت و درک آيهها در اشياء «حِکم» خوانده ميشد. در منطقهي سامي جنوب،
از اين حِکمها که هر کدام يک قاعده بودند، حُکم برخاست که در واقع قانون
بود. مثلاً اگر قابيل، پس از کشتن برادرش هابيل، نميدانست که با پيکر او
چه کند، با مشاهدهي عمل کلاغ در کندن زمين و دفن اشياء و مردار، از اين
رفتار کلاغ به عنوان آيت و نشاني استفاده کرد و دريافت که بايد جسد برادرش
را در زمين دفن کند. رفتار طبيعي کلاغ در متن خود داراي معنا بود. اين
معنا در قالب آيت، هم-چون علامتي در رفتار کلاغ حبس شده بود. روند رؤيت و
دريافت اين معنا از سوي قابيل «حِکم» و حکمت بود. از اين حِکم که قاعده
بود، قابيل «حُکم» دفن جسد هابيل را استنتاج کرد.
مفهوم «حکومت» نيز
از واژهي «حُکم»، متاثر از زبان آرامي پديد آمد، که اِعمال فرمانروايي
مبتني بر «حُکم»هاي برگرفته از حکمت تلقي ميشد.
لذا حکم و حکمت در حوزهي زباني سامي شمالي پديد آمد و در مسير تحول و زايش خود، در حوزهي سامي جنوبي به حُکم و حکومت تفکيک شد.
• 6- پس از يک دورهي طولاني بيش از هزار ساله، اين تلقي در يونان عصر پس
از اسطورهگرايي، با يک بديل موجه شد. دانشمندان ملطي، در غرب ترکيهي
کنوني، با رويکردي مادي به طبيعت، پرسش از مادهالمواد، و مادهي اوليهي
پديدآورندهي عالم و هستي را مطرح کردند. در اين جا ديگر رؤيت معنا در
پهنهي طبيعت و گيتي مطرح نبود، بلکه مادهي اوليهي ذهني شاکلهي عالم مد
نظر بود. اين مادهي اوليه را يونانيان «آرخه» ناميدند. آرخه در تلقي
ملطيون به عناصر اربعهي آب و آتش و خاک و هوا محدود شد، يعني عنصر کيفيت
ماده. اما نزد ديگران، لوگوس يا به تعبير عربها لغت، مادهي نخستين معرفي
شد. فيثاغور و فيثاغوريان، مادهي اوليه و آرخه را نه لوگوس يا کيفيت، که
به کميت يا «عدد» شناختند. از صفر تا نه، ده عدد، مادهي نخستين هستند که
امروز بشر غربي با دو عدد آن يعني صفر و يک در نظام ديجيتال، کامپيوتر و
فضاي سايبر را رقم زده است.
کميت و کيفيت و لوگوس که اجزاي شاکله آرخه
در تلقيهاي گوناگون بودند، اساساً اعتبارياتي ذهني بيش نبودند. روند
پديدار شدن اين ريشههاي سهگانه از بذر آرخه، توسط «الثئا» رقم خورد. در
تلقي يونانيان، عالم آنبهآن خود را آشکار و نهان مي-کند.
اين «لثئا» و «الثئا» يا لحظه به لحظه مخفي و علني کردن مستمر و مداوم عالم، روند ريشه زدن بذر آرخه بود. از بذر آرخه که در اثر الثئا شکافت و ريشه دوانيد، متافيزيک پديد آمد. در اين مرحله، انسان يوناني از ميتوس به لوگوس رسيده بود. ريشهي معرفتي حاصل از آرخه، به مرور جوانه زد و فوزيس را رقم زد، همان فيزيک.
در اين مقطع آيه به آرخه فروکاست شده بود و با آن، حکمت نيز نزد يونانيان به فلسفه فروکاست شد. رؤيت و دريافت استوار معنا در اشياء و پديدهها، با فروکاست لفظ، در نتيجه به فلسفه يا دوستداري دانش فرو غلتيد. ظاهراً بشر غربي رؤيت و دريافت معنا از عالم را در پهنهي طبيعت دشوار يافت و راه ساده را برگزيد: مطالعهي خود عالم طبيعت، براي شناخت آن، نه براي دريافت معنا.
دو هزار سال بعد، دکارت فرانسوي اذعان کرد که فلسفه درختي است که ريشهي آن متافيزيک، تنهاش فيزيک و شاخههايش دانشها هستند. سيصد سال پس از او هايدگر مدعي شد که درخت مورد نظر دکارت، در زمين و آسمان که معلق نيست، بلکه در زمين «وجود» ريشه دارد. درخت فلسفه که در زمين وجود با آرخه يا مادهي اوليهي عالم آغاز کرد، در نهايت به ميوهي «تخنه» رسيد، همان تکنيک، که تکنولوژي محصول آن است. حرکت کامل فلسفي از آرخه در قلب متافيزيک تا تخنه به عنوان ميوههاي فيزيکال اين درخت، اکنون به اتمام رسيده است: بشر غربي محصول درخت يا همان تکنولوژي را از باغ فلسفه چيده و روانهي بازار ميکند، ديگر او رغبت چنداني به ريشهي درخت که متافيزيک خوانده ميشد يا حتي تنهي آن ندارد. جملهي ريچارد رورتي، فيلسوف پراگماتيست آمريکايي در تهران در 1383 بسيار شفاف بود: فلسفه نردباني بود که غرب از آن بالا رفت و سپس آن را به کناري نهاد.
روند «آرخه مبنا» در درخت فلسفه، لاجرم 2350 سال بعد به تلقي دارويني از عالم در غرب انجاميد. داروينيسم فرجام اجتناب-ناپذير آرخه مبنايي در فلسفهي غرب بود.
تثليث آرخه در عصر يونان باستان، يعني کميت، کيفيت و لوگوس نيز به عنوان روش، خود را بر علم و دين و تفکر در هميشهي غرب در 2500 سال گذشته تحميل نموده است. تثليث مسيحي پدر، پسر، روحالقدس يا همان اقنومهاي سهگانه، تثليث هگليتز، آنتيتز و سنتز، تثليث فرويدي ايد، ايگو سوپر ايگو، تثليث دارويني آرخيا، باکتريا و يوکاريوتا، و ساير تثليثهاي فرهنگ و علم غربي، ذاتي ريشهي درخت فلسفه بوده و هست.
• 7- اما در همان عصر انتقال از ميتوس به لوگوس، و جنبش ملطيون، افلاطون تلاش کرد برزخ ويژهاي ميان حکمت و فلسفه ايجاد کند که موفق نبود و بلافاصله از سوي شاگردش ارسطو به چالش کشيده شد.
افلاطون، «آيه» را نه به «آرخه»، که به «آيدوس» تحويل کرد. آيدوس يا ديدار معنا در ماده، يک تلقي نازل شده و فروکاهيدهي آيه بود. در آيه، رؤيت انگشت اشارهي خدا در تکتک پديدهها و اشياء، براي شناخت هستي و خداي هستي مطرح بود، اما در آيدوس افلاطون، انگشت اشارهي خدا حذف شد. آيدوس صرفاً مرجع عيني مفاهيم کلي بود که همچون آيه، مستقل از تفکر انسان مقرر بود. آيدوس چگونه بايد کشف ميشد؟ بر خلاف آيه که رؤيت آن غالباً نيازمند تقوا و تزکيهي نفس بود، آيدوس افلاطوني در روند ديالکتيک نه رؤيت، که کشف ميشد. آيدوس يا ايديا، و يا همين ايده در عصر کنوني، نتوانست نقش آيه را ايفاء کند، چون خود آن از معنا تهي شد. هر چند آيدوس افلاطوني، 2400 سال بعد، در فلسفهي فنومنولوژي هوسرل، با يک انقلاب کپرنيکي روبرو شد و کاملاً دچار دگرگوني شد، به گونهاي که به آگاهي انسان رجعت کرد. در واقع در تلقي هوسرل، آيدوس مستقل از آگاهي انسان وجود ندارد.
آيدوس افلاطون با تلقي امروزي، ابژکتيو، و آيدوس هوسرل سوبژکتيو بود. کما اينکه «آيه» در معرفت مؤمنانه که حکمت را رقم ميزند در هزارههاي اول و دوم قبل از ميلاد عيسي(ع)، با تلقي امروزي، ابژکتيو بود و آرخهي يوناني که درخت فلسفه را پديد آورد، سوبژکتيو.
• 8- فلسفه فروکاست حکمت است. لذا
هيچگاه نميتوان آن را با حکمت يکي دانست. فلسفه درختي است که نسبت به
فيلسوف متعلَّق است. اما حکمت، جنيني است که با حکيم منطبق و به حکيم
متعلِق است. انديشمندان مسلمان که به غلط فلاسفهي غرب را حکيم
ميخواندهاند، دچار خبط عظيمي در تفکر بودهاند. عنوان کتاب فروغي،
فاجعهاي عظيم بود: «سير حکمت در اروپا». اين برابر دانستن فلسفه با حکمت
از کجا نشأت ميگيرد؟ کافي است سري به دپارتمانهاي فلسفه در دانشکدههاي
ادبيات زده شود، و در آنجا سراغ درس اتيمولوژي براي دانشجويان فلسفه
گرفته شود. نه تنها دانشجوي فلسفه، در هيچ مقطعي ريشهشناسي يا اتيمولوژي
مفاهيم اصلي فلسفه را نميآموزد، که حتي درس کماثر اصطلاحات فلسفي نيز
چندان جدي نيست. در جامعهاي که اتيمولوژيستهاي فلسفي و حکمي آن ناياب
باشند، برابر دانستن فلسفه و حکمت، و بسياري مفاهيم ديگر، طبيعي خواهد
بود.
• 9- مصيبت اينجاست که نه تنها در هزارهي گذشته در ايران،
فلسفه را با حکمت يکي انگاشتهاند، بلکه حکمت قرآني را نيز فلسفه
خواندهاند. اصرار عجيبي بر مفهوم فلسفه دارند و در پاسخ به اين پرسش که
فلسفه با حکمت قرآني يکي نيست، چه اصراري به اين برابر نهادن داريد،
بلافاصله با حربهي نکوهش فلسفهستيزي وارد عرصه ميشوند. يکي دانستن حکمت
با فلسفه، حکمتستيزي حکمت در قرآن حکيم، حدوداً در يازده حوزه در بيش از
116 آيهي مرتبط آمده است:
الف- خدا حکيم است. به جاي کلمهي حکيم، واژهي فيلسوف بگذاريد: خدا فيلسوف است!؟
ب- خدا به انبياء (ع) کتاب و حکمت را تعليم داد. بخوانيد خدا به انبياء(ع) کتاب و فلسفه را تعليم داد.
پ- خدا کتاب و حکمت را نازل ميکند. جاي حکمت در اين آيه، فلسفه بگذاريد.
ت- در آيهي 1 سورهي يونس: اين است آيات کتاب حکيم. در تلقي مدافعان يکي
بودن فلسفه و حکمت، اين آيه ميشود «اين است آيات کتاب فيلسوف».
ث- قرآن حکيم. از ديد فيلسوفان، اين مفهوم قرآني ميشود: «قرآن فيلسوف!»
ج- حکمت بالغه. بخوانيد فلسفهي بالغه.
چ- در آيه 39 اسرا: خدا حکمت را وحي ميکند.
ح- انبياء(ع) به مردم کتاب و حکمت تعليم ميدهند. در تلقي روبهرو ميشود: انيباء(ع) به مردم کتاب و فلسفه تعليم ميدهند.
خ- عيسي(ع): براي شما حکمت آوردم. در واقع عيسي(ع) فلسفه آورده است!
د- لقمان، داود، و سليمان، حکمت داده شدند. در تلقي ديگران، يعني فلسفه
داده شدند و اين سه تن فيلسوف هستند. غربيها ميگويند شرق نبي دارد و غرب
فيلسوف.
ذ- در آيهي 125 نحل: دعوت کن به راه رب خود، به حکمت ]نه به
فلسفه[، به موعظهي حسنه، و به جدال احسن. اگر قرار بود با فلسفه به راه
خدا دعوت صورت گيرد، به دليل جنگل آراء و مکاتب فلسفي، عجب پلوراليسم
ويژهاي رقم ميخورد. به قول حافظ:
جنگ هفتاد و ملت، همه را عذر بنه چون نديدند حقيقت، ره افسانه زدند
ر- حکمت را خدا ميدهد، که خير کثير است به هر کس داده شود. به او خير
کثير داده شده است جز اولوالالباب کسي متذکر نميشود. در نسبت با اين آيه،
اين شبهه مطرح است که اگر حکمت خير کثير است که از سوي خدا داده ميشود،
چه طور اين خير کثير به مارکس داده ميشود و او به الحاد ميرسد؟ خير
کثير که به فوئرباخ داده ميشود و او ماترياليست ميگردد. ديويد هيوم به
عنوان غول فلسفي بريتانيا، که کانت را از خواب جزمي بيدار کرد، به عنوان
يک ملحد، چگونه خير کثير به او داده شده است؟ آيا همجنسبازي و اخلاق
فاسدي که قوم لوط را در شهر سدوم با عذاب خدا مواجه ساخت، خير کثير، يا
حاصل خير کثير است؟ در غير اين صورت چگونه ميتوان ويتگنشتاين و فوکو را
به دليل مشکلات اخلاقي اين چنيني «حکيم» ناميد؟
حکمت در قرآن که در
محورهاي 12گانهي قيد شده آمد، هيچ سنخيتي با فلسفه ندارد. اساساً لوازم
خير کثير در فلسفه نيست، زيرا با هزار و يک آلودگي و انحراف و الحاد
ميتوان فيلسوف شد، اما بدون ايمان و تقوا نميتوان حکيم شد. حکيم در اثر
تقوا به فرقان ميرسد و از آن به تفکيک و تمييز حق از باطل نايل ميشود و
به حقيقت دست مييابد.
حکمت فوق فلسفه است و فلسفه در ادامهي حکمت و
به تبع آن. نسبت حکمت و فلسفه، نسبت عدد يک و صفرهاي پشت آن است. فلسفه
بدون حکمت، صفري است که خوانده نميشود.
•10- در مفهوم «فلسفهي اسلامي»، دو نکته حائز اهميت است:
الف- قيد فلسفهي اسلامي به اين معناست که مدعيان آن باور دارند که
فلسفهي غير اسلامي نيز وجود دارد. آنچه در دو فلسفهي اسلامي و
غيراسلامي مشترک و مقوم آنهاست چيست؟
ب- در قيد اسلامي فلسفهي اسلامي، چه چيزي از اسلام به عنوان لوازم جوهري يا عرضي فلسفه به کار رفته است که آن را اسلامي ساخته؟
در واقع ادعا اين است که فلسفهي يوناني، پس از هزار سال قدمت، در عصر
اسلام، به جهان اسلام آمده و بومي شده است. چنين انطباق و بوميسازي، در دو
حوزه بايد صورت پذيرفته باشد:
- ابتدا در چهارچوب مفهومي، و سپس در چهارچوب تصوري:
در چهارچوب مفهومي فلسفهي اسلامي کافي است به مفاهيم پايه توجه شود، اين عدم انطباق به خوبي نمايان ميگردد:
1) مفهوم فلسفه، که با حکمت قرآني يکي گرفته شده است، حال آنکه غربيها
به حکمت ويزدام ميگويند و آن را از فلسفه جدا ميدانند. فلسفه، فروکاست
شدهي حکمت است، لذا نميتواند با حکمت برابر باشد.
2) مفهوم آرخه و
مادهالمواد، با آيه در حکمت الهي و قرآني يکي نيست. مدام در قرآن به وجود
آيه يا نشاني و برهان در پديدههاي هستي و وقايع اشاره شده است.
در
قرآن هفت متعلق ايمان بر شمرده ميشود که ايمان جامع مومن به هر هفت متعلق
مزبور الزامي است. متعلقهاي ايمان به غيب، ايمان به خدا، ايمان به
ملائک، ايمان به کتاب، ايمان به ارسال انبياء(ع)، ايمان به آخرت و ايمان به
آيات الهي.
منظور از آيات الهي و ايمان به آن، فقط آيههاي درون
سورههاي قرآن حکيم نيست، بلکه منظور اين است که در پهنهي گيتي، همهي
اشياء و پديدهها و حرکتها و صيرورتها، نشاني و آيه هستند.
مومن در کنار ايمان به ساير متعلقهاي ايمان، بايستي به آيات الهي نيز ايمان داشته باشد.
در واقع اگر مومن چشم دل بگشايد و ديدهي آيتبين يابد، عملاً حکيم الهي است.
اما در فلسفه، از جمله فلسفهي اسلامي، آيه به آرخه فروکاست يافته و
دغدغهي فيلسوف اسلامي نيز همان اعتباريات شاکلهي آرخه از لوگوس تا کميت و
کيفيت است. هر کجا فيلسوف مسلمان خلاف اين عمل کرده است، او در آنجا
حکيم است، زيرا فلسفه به ماهو فلسفه از اساس در آيتزدايي شکل گرفت و
لحظهاي که در آرخه، پرسش از چيستي مادهي اوليه را مطرح کرد، راه
معنازدايي از طبيعت و هستي را در پيش گرفت و از وجود و ورطهي موجود در
غلتيد.
اگر فلسفه چنين ظرفيتي داشت که نگاه آيتبين را در فيلسوفان
پديد آورد، بايستي اکنون فيلسوفان جهان مؤمنترين مردمان باشند، اما تاريخ
فلسفه، خلاف اين را نشان ميدهد.
3) در فلسفهي اسلامي، مفهوم
فلسفهي اولي، در برابر متافيزيک مطرح است. فلسفهي غرب دو گزارهي کاملاً
مشخص دارد: فيزيک و متافيزيک.
در فلسفهي اسلامي، طبيعه، مابعدالطبيعه، و ماوراءالطبيعه مطرح است.
اولاً فيزيک يا فوزيس معادل طبيعه و طبيعت نيست و در فلسفه، مفهوم ناتورا
يا نيچر معادل طبيعه و طبيعت است. ثانياً متافيزيک نيز معادل مابعدالطبيعه
نيست، به همان دليل نخست.
ثالثاً فلسفه نه تنها ظرفيت دريافت
ماوراءالطبيعه را ندارد، بلکه چنين ادعايي نداشته و در عالم فلسفه غرب،
کسي مدعي ترانس فيزيک يا اولترافيزيک نيست.
فلسفهي اولي، همان
متافيزيک است نه بيشتر، لذا نميتواند به عرصهي ترانس فيزيک که حوزهي
متعلقهاي ايمان در دين است ورود کند. در نتيجه فلسفه يا آنچه فلسفهي
اسلامي ناميده ميشود، برخلاف حکمت، نميتواند مدعي انطباق با دين شود.
حکمت به صورت ذاتي و جوهري، چون آيتمدار است، واجد روح ديني و ايماني
است. اما فلسفه به دليل محصور بودن در فيزيک و متافيزيک چنين ظرفيتي
ندارد.
4) فلسفه، همزاد و مترادفي دارد به نام ذهن Mind. ذهن غامضترين
مفهوم فلسفي در غرب است که هنوز هم نتوانسته-اند آن را تبيين کنند. با
اين مفهوم مبهم که هستي خود آن نيز شفاف و روشن نشده است، فلسفه تلاش کرد
هستي و وجود عالم را بنماياند. حتي در دهههاي اخير مدعي شدند که Mind is
God ذهن خداست. اکنون فلسفهي ذهن، بحرانيترين حوزهي انديشه در ميان
رشتههاي علوم انساني است.
در فلسفهي اسلامي نيز اين مفهوم مبهم و
ناشناخته، مبناي همهي فعل و انفعالات فکري است. در واقع فيلسوفان اسلامي،
در مفهوم ذهن، پاي خود را جاي مطمئني قرار ندادهاند و اين سنگ بناي سست،
توان و ظرفيت لازم را ندارد. پرسشي که فلسفهي اسلامي بايد پاسخ دهد اين
است که اولاً تمايز ذهن در فلسفه اسلامي با Mind در فلسفهي غرب چيست؟
و ثانياً اين مفهوم را که مفهومي غير قرآني است، معادل کدام مفهوم در قرآن
قرار ميدهند. در درون قلب، لايههاي صدر و شغاف و فوأد، هر يک ممکن است
بتوانند بخشي از ظرفيت ذاتي انسان را بنمايانند. اما يقيناً ذهن، ظرفيت و
توان رقابت با فؤاد را ندارد. فلسفهاي که هستي خود را در بناي سست و مبهم
ذهن نهاده است و وجود ذهني را در ذهني ميجويد که هيچ نسبت و قرابتي با
انسانشناسي قرآني ندارد، چگونه خود را فلسفهي اسلامي ميخواند؟!
- اما چهار چوب تصوري:
انطباق و بوميسازي فلسفه با اسلام نياز به انطباق چهارچوب تصوري و نظري خود با اسلام دارد.
چهار چوب تصوري و پارادايم فلسفهي صدرايي در اسفار اربعه رقم خورده است. اسفار اربعه، سفرهايي است از خلق به حق و بازگشت به خلق:
سفر يکم: من الخلق، الي الحق.
سفر دوم: بالحق في الحق (في الحق، الي الحق)
سفر سوم: من الحق، الي الخلق بالحق.
سفر چهارم: بالحق، في الخلق.
پارادايم اسفار اربعه، شبيه پارادايم افلاطون در مبحث غار است.
A. شخص با رؤيت سايهها در ته غار، متوجه بيرون غار ميشود. خود را رهانيده و به بيرون ميرود.
B. در بيرون غار به کند و کاو و بررسي و شناخت ميپردازد.
C. مجدداً، متعهدانه و ايثارگرانه به درون غار باز ميگردد.
D. سپس ديگران را در ته غار آزاد ميکند و با يکديگر به بيرون غار، به سمت روشنايي ميروند.
اين دو پارادايم، شباهت ظاهري به يکديگر
دارند با اين تفاوت که در سفر چهارم افلاطوني، شخص متعهد است ديگران را به
بيرون غار ببرد، اما در اسفار اربعه، سفر چهارم سفر از خلق به حق نيست،
بلکه سفر در خلق به حق است. در واقع او که کولهباري از معرفت به حق از
سفر دوم آورده است، نيازي نميبيند همهي مردم در بند را برهاند و به حق
ببرد، بلکه حق را به ميان آنها آورده است. در واقع در سفر چهارم صدرايي،
مهدويت و ظهور ديده نميشود. اگر سفر چهارم، سفر با خلق به حق بود، ميشد
مدعي مهدويت در آن گرديد و انقلاب اسلامي را سفر چهارم صدرايي خواند، اما
اين پارادايم مخدوش است و عنصر امامت و ولايت در آن مغفول و محذوف است. شخص
سفر کرده، متعهد به رهبري ديگران نيست و تنها شهروند مسئولي است که
حق-مدارانه به خلق بازگشته و در ميان آنهاست.
چهارچوب تصوري ناب
اسلامي، بر چهار مفهوم هبوط و عروج، و نبوت و امامت استوار است. حذف يا
غفلت از عنصر امامت در سفر چهارم صدرايي، انطباق پارادايم او را با
چهارچوب تصوري قرآني دشوار ميسازد. از اين رو نميتوان اسفار اربعهي
صدرايي را نقشهي راه امام خميني (ره) در انقلاب اسلامي دانست، زيرا
ايشان مبتني بر سفر چهارم، بايد حق را به ميان مردم مي-آورد، نه اين که
مردم را به سوي حق ببرد.
کساني که فيلسوف اسلامي خوانده ميشوند،
عمدتاً حکيم هستند: ابن سيناي بخشهايي از «اشارات»، ملاصدرايي که بارها
پياده به حج ميرود و در مقدمهي تفسيرش بر سورهي واقعه از ايستادن در
سايه شکوه ميکند، سايرين همه حکماي الهي هستند که بايد از فلسفههايشان
متمايز شوند.
• 11- برخي اصرار دارند امام خميني(ره) را که خود
مدرس فلسفهي صدرايي بود، به طور مطلق در اين ميدان مصادره کنند و حضرت
ايشان را صرفاً فيلسوف بنمايانند. در حيات فکري هر متفکر مؤلف و صاحب
مکتبي، همواره دو دوره وجود دارد. در فلسفه اين قول مشهور است که در بيان
آموزههاي هر فيلسوف، بلافاصله ميپرسند: مثلاً، کدام کانت؟ کانت دورهي
اول يا کانت دورهي دوم؟ ويتگنشتاين اول يا دوم؟ ملاصداري يکم يا ملاصدراي
دوم؟ در مورد امام خميني(ره) نيز اين پرسش صادق است. بله امام خميني(ره)
خود استاد فلسفه بودهاند، اما کدام امام خميني(ره) ؟ پاسخ اين است:
امام خميني(ره) اوّل.
در واقع امام خميني(ره) دوّم، از فلسفه عبور
کرده بودند. در آذرماه 1365 دقيقاً دو سال و نيم قبل از رحلت جانگداز آن
پير مراد، در نامهاي به عروس گرامياشان مينگارند:
«چنان به عمق
اصطلاحات و اعتبارات فرورفتم و به جاي رفع حجب به جمع کتب پرداختم که گويي
در کون و مکان خبري نيست جز يک مشت ورقپاره که به اسم علوم انساني و
معارف الهي و حقايق فلسفي، طالب را که به فطرتالله مفطور است، از مقصد
بازداشته و در حجاب اکبر فرو برده. اسفار اربعه با طور و عرضش از سفر به
سوي دوست بازم داشت، نه از فتوحات فتحي حاصل و نه از فصوص الحکم حکمتي دست
داد، چه رسد به غير آنها که خود، داستان غمانگيز دارد.» امام خميني(ره)
دوّم، که در عصر دفاع مقدس اين نکات نوراني را براي ما اهل حجاب نور و
حجاب نفس، پدرانه به ميراث و وصيت گذاردند، از اسفار اربعه-ي ملاصدرا، و
فتوحات مکيه و فصوصالحکم ابن عربي اينگونه ياد ميکنند. ايشان در ديوان
خود نيز بارها نسبت به فلسفه ابياتي را سرودهاند، مانند:
اسفار و شفاء ابنسينا نگشود با آنهمه جرّ و بحثها مشکل ما
با شيخ بگو که راه من باطل خواند بر حق تو لبخند زند باطل ما
گر سالک او منازلي سير کند خود مسلک نيستي بود منزل ما
*****
آنان که به علم فلسفه مينازند بر علم دگر به آشکارا تازند
ترسم که در اين حجاب اکبر آخر سرگرم شوند و خويشتن را بازند
*****
فاطي که فنون فلسفه ميخواند از فلسفه فاء و لام و سين ميداند
اميد من آن است که با نور خدا خود را ز حجاب فلسفه برهاند
*****
با فلسفه ره به سوي او نتوان يافت با چشم عليل کوي او نتوان يافت
• 12- اما محور پاياني اين جلسه، مسألهي ضرورت بازتوليد فلسفهي مضاف در
حوزهي فلسفه، و حکمتهاي مضاف در حوزهي حکمت، در راستاي دو گزارهي کلي
است: ابتدا بسط نهضت علمي، براي تحول در علوم انساني، و سپس پر نمودن خلاء
تئوريک دستگاههاي مختلف در نظام جمهوري اسلامي است.
• الف- دههي
چهارم عمر جمهوري اسلامي، دههي پيشرفت و عدالت ناميده شده است. يکي از
ضروريات تحقق اين امر مهم، مسأله دستيابي به حکمت مضاف از يکسو، و
فلسفههاي مضاف از سوي ديگر است.
اين ضرورت و حساسيت از کجا نشأت
ميگيرد؟ مباني نظري در حوزههاي گوناگون سياسي- فرهنگي- اقتصادي و
اجتماعي اگر مبتني بر بنيانهاي فکري غير الهي باشد، فرد و جامعه به پذيرش
ولايت «دونالله» در ميغلتد. حکيم الهي آيتالله جوادي آملي، در تفسير
آيات ابتداي سورهي مبارکه اعراف ميفرمود که: در اين آيه ميفرمايد تبعيت
کنيد از آنچه انزال شده از سوي رب، و تبعيت نکنيد از دون آن. الله را
ولي خود قرار دهيد. اتخاذ ولايت الله، به پذيرش دين است. اگر غير الله را
پذيرفتيد و مکتب غيرالله را پذيرفتيد به تولي به آنها در آمدهايد، و
آنها را ولي خود قرار دادهايد.»
اکنون نقيصهاي که در حکم آسيب جدي و
خطري عظيم براي جمهوري اسلامي است، کمکاري و عدم تلاش در دست-يابي به
نرمافزار بومي مبتني بر کتاب و عترت است. اگر نرمافزارهاي ما در
حوزههاي اقتصادي، اجتماعي و فرهنگي برگرفته از مکاتب غير الهي باشد که
متاسفانه اکنون در بخشهاي گوناگون اين نقص وجود دارد، در آن صورت با
پذيرش مکتب غيرالله، خطر عظيم استحالهي جمهوري اسلامي را به جان
خريدهايم. اين ضرورت از اين جا برميخيزد.
مبتني بر اين ضرورتشناسي،
اين پرسش مطرح ميشود که چه نهاد يا دستگاه يا کساني مسئول پر نمودن اين
خلاء و رفع اين نقيصه هستند؟! بلافاصله نگاهها متوجه نهاد حوزهي علميه، و
به ويژه بخش منسجم فکري آن، يعني مکتب صدرايي ميشود. اين نقش تاريخي،
نقشي است که اگر چنانچه به نحو احسن محقق شود، جمهوري اسلامي را از يک
پيچ و گردنهي مهم تاريخي عبور ميدهد، چرا که در جنبش بيداري اسلامي و در
عصر رکود اقتصادي اروپا و آمريکا، اگر جمهوري اسلامي الگوي ويژهي
نرمافزاري خود را در قالب حکمتها و فلسفههاي مضاف در حوزههاي گوناگون
ارائه نمايد، ديگر جوامع اسلامي و غيراسلامي، امروز مهمترين مشتري آن
خواهند بود.
• ب- فلسفهي مضاف چه حساسيتي در سياستگذاري يک کشور
دارد؟ پاسخ بسيار ساده و روشن است: از فلسفههاي مضاف، دکترينها و
استراتژيها براي برنامهريزيهاي دولتها احصاء و استخراج ميشود. رهبر
معظم انقلاب، بيش از ده سال قبل اين نقيضه را اينگونه تشخيص دادند که
دکترينهاي معماران فکري انقلاب اسلامي تبيين شود. در اواخر دههي 1370
ابتدا به دستاندرکاران برگزاري بزرگداشت شهيد مطهري فرمودند: «دکترين
شهيد مطهري را تبيين کنيد.»، سپس چندي بعد، همين مطلب را در مورد
ديدگاههاي امام راحل(ره) فرمودند، که دکترين امام راحل را تبيين کنيد.
مدتي بعد از آن، باز هم در مناسبت ديگري، فرمودند که همانگونه که غربيها
نظام جامع فکري کانت را تبيين و تشريح کردهاند، دکترين شهيد مطهري را
مشخص کنيد. اکنون که بيش از يک دهه از آن مطالبه ميگذرد، ضرورت آن در
توليد نرمافزار پايه، خود را نشان ميدهد.
• پ- روش تبيين دکترين در
فلسفهي علم، نزد غربيها به اين صورت است که ابتدا فلسفهي محض مورد نظر
مشخص ميشود، فرضاً فلسفهي کارتزيانيسم. آنگاه، محورها و موضوعات در
قالب فلسفهي مضاف خاص فلسفهي کارتزيان احصاء و توليد ميشود. در نهايت
از فلسفههاي مضاف، دکترينها استخراج و تبيين ميگردد. در اين صورت اين
دکترينها، خاص فلسفهي کارتزيان هستند و پياده کردن آنها، جامعه و دولت
را کارتزيان ميسازد. براي تبيين دکترينها يا به فرد فيلسوف توجه ميشود
يا به مکتب فکري خاصي که آن فيلسوف در آن حيطه تفکر ميکرده است. مثلاً يا
دکترين دکارت به عنوان يک کارتزيان مد نظر است، يا دکترين مکتب او که
رسيوناليسم ناميده ميشود. يا فرضاً در مورد مارکس، يا دکترين مارکس مد
نظر است، يا دکترين سوسياليسم که حيطهي تفکر اوست. اگر دکترين مشخص
فيلسوف مد نظر باشد، تبيين آن از روند دکترينريسم در فلسفهي علم تبعيت
ميکند. اما اگر دکترين حيطهي فکري آن شخص فيلسوف مطالبه شود، تبيين آن
در چهارچوب دکتريناليسم صورت مي-گيرد.
در مورد شهيد مطهري و امام
راحل(ره) نيز همين تقسيمبندي امکان اجرا داشت. يعني هم امکانپذير بود که
در دکترينريسم، دکترين شخص شهيد مطهري يا امام راحل(ره) تبيين شود، و هم
عملي بود که مبتني بر روند دکتريناليسم، دکترين اين بزرگان در حيطههاي
مکتب فکري آنان، يعني حکمت متعاليه از يکسو، و فقه جواهري و پويا از سوي
ديگر، تبيين شود.
چون در آن زمان، مطمئن بوديم که اين درخواست رهبر
معظم انقلاب از سوي مخاطبان ايشان در آن جلسه بر زمين مي-ماند، حکم آن را
بر خود واجب کفايي دانستيم و در کنار پانزده پروژهي تبيين دکترينهاي
قرآن و چهارده معصوم(ع)، سه پروژهي انحصاري تبيين دکترين امام راحل(ره)،
تبيين دکترين شهيد مطهري، و تبيين دکترين امام خامنهاي را در دستور کار
مرکز بررسيهاي دکترينال قرار داديم.
• ت- آنچه تا کنون در حوزهي
حکمت حضور در آراء امام خميني(ره) و ساير موارد تدريس شده است، حاصل بخشي
از محورهايي است که در پروژهي عظيم دکترين امام خميني(ره) در دست تبيين
است.
در مسير تبيين دکترين امام خميني(ره) يافتههاي تحقيق بسيار فراتر
بوده است و حکمت محض و حکمتهاي مضاف انحصاري امام راحل نيز به مرور خود
را نمايان ساخت، که همانگونه که سالهاي قبل اشاره کرديم، امام خميني(ره)
واجد مکتب فکري روزآمدي بودهاند که به عنوان يک دستگاه کامل، قابليت
زايش و بازتوليد حکمتهاي مضاف متنوعي دارد.
از آنجا که مبحث حکمت
حضور، انحصار حکماي شيعه از سيد ابنطاووس(ره) تا امام خميني(ره) است،
براي روشن ساختن اين نکته که در غرب، فلسفهي حضور هيچگاه مطرح نبوده است
و در دهههاي اخير که ژاک دريدا مباحثي را در حوزهي حضور با تلقي
امانيستي مطرح کرد، اين موارد با انديشهي حکماي شيعه و در رأس آنها امام
خميني(ره) چه مقدار فاصله دارد، حتي مطالعات تطبيقي اين دو نگاه نيز صورت
گرفت و تدريس شد. برکت اين توجهي که مقام معظم رهبري به تبيين دکترين
امام خميني(ره) دادند، موجب شد که اکنون بهتوان مدعي شد که به مرور به
تنظيم و قوارهمند نمودن دستگاه فکري خميني کبير نزديک ميشويم.
• ث-
در خصوص دکترين شهيد مطهري، دو نکتهي ظريف از سوي مقام معظم رهبري مطرح
شد: ابتدا اين که به صورت گذرا بر وجوه کلامي مباحث شهيد مطهري و در واقع
شهيد مطهري متکلم در کنار مطهري فيلسوف تاکيد شد که اين بدان معنا بود که
دکترين کلامي شهيد مطهري نيز در کنار دکترين حکمي- فلسفي ايشان احصاء شود و
صرفاً تمرکز بر مباحث فلسفي علامهي مطهري نباشد.
نکته دوم، تاکيد بر روش غربيها در تدوين انديشهي کانت به عنوان يک مدل عملي در تدوين آراء يک فيلسوف بود.
اين نکته ما را بر آن داشت که روش غربيها در تدوين انديشهي کانت را مورد
واکاوي و مهندسي معکوس قرار دهيم. در نهايت موضوع خود دکترين کانت مطرح
شد و پژوهشها در اين خصوص به اختصاص پاياننامههاي دانشجويي در
دپارتمانهاي فلسفهي دانشگاهها به مبحث دکترين کانت انجاميد.
تلاشها براي تبيين دکترين شهيد مطهري با توجه به دامنهي گستردهاي از
موضوعات که ايشان به آن ورود کردهاند از يکسو، و فشار نياز دستگاهها و
سازمانها براي دستيابي به محتواي مدون آراء شهيد مطهري براي
تصميمسازيها و برنامهريزي-ها از سوي ديگر، در يک شرايط خاص صورت
ميگرفت.
اما، جنجال مرموز چند وبسايت معلوم الحال ليبرال، با يک تيتر
دروغ، فضايي غير اخلاقي را پديد آورد. و تلاش گستردهاي شد تا با گزينش
برخي جملات و گرفتن مصاحبه از برخي دانشمندان و عالمان که از چند و چون
مسأله بياطلاع بودند، بازار بازيهاي سياسي خود را گرم کنند اينان کساني
هستند که سعي دارند در فضاي غير اخلاقي ژورناليسم سايبر، جملاتي را از
کلام ديگران گزينش کنند، و نسبت به آن جملات، سايرين را به واکنش وادارند
تا اينگونه قلمداد شود که امثال عباسي رودرروي روحانيت هستند.
روحانيت متعهد و پيشرو و متقي، بصيرتر از آن است که اسير اين فضاسازيها
بشود، به ويژه اينکه در رأس حرکت و نهضت خود، امام جامعه و ولي امري را
ميبيند که در ترسيم افقهاي دور و مقصد متعالي اين امت، در عين حال که بر
آزادانديشي تاکيد مينمايند، همواره از کشاندن مباحث نظري و تضارب آراء از
محافل علمي به کوچه و خيابان تحذير دادهاند.
• ج- درد جانکاهِ ديدن
سند 800 صفحهاي «امنيت ملي و نظام اقتصادي ايران» که پس از سالها تحقيق
در مرکز تحقيقات استراتژيک مجمع تشخيص مصلحت نظام، با پول بيتالمال و با
آرم آن نهاد تابع مجمع تشخيص منتشر شده است و در صفحهي 782 آن، پس از يک
بررسي طولاني آمده است که «پس از بررسي انواع مکاتب اقتصادي در اين
مطالعه و ارزيابي آنها از منظر اسناد فرادستي نظام از جمله اهداف اقتصادي
سند چشمانداز و سياستهاي کلي ابلاغي در برنامههاي چهارم و پنجم توسعه
به ويژه سياستهاي کلي اصل 44 قانون اساسي، به نظر ميرسد که نظريههاي
مکاتب نهادگرايان و کينزيهاي جديد با الگوي مطلوب توسعه در جمهوري اسلامي
ايران قرابت بيشتري داشته باشند.» هر دلسوز انقلاب اسلامي را به تحرک وا
ميدارد که وقتي مجمع تشخيص مصلحت نظام در نهاد مطالعاتي تصميمساز خود،
به مکتب امانيستي، ليبراليستي و سکيولاريستي نئوکينزيها در تنظيم معاش و
معاد اين امت خداجو و شهيدپرور ميرسد، پس خود بايد کاري بکند و اين نقيصه
را در نظام بزدايد، ديگر جايي براي واکنش به رفتارهاي غير اخلاقي
وبسايتهاي «تفرقه افکن» باقي نميماند. گردانندگان اين وبسايتها که به
ليبرال بودن شهره هستند، طبيعي است که بايد چنين بازيهايي را آغاز
نمايند. اما براي ما که با شهدا، امام شهدا، و همچنين امام بيداري
مسلمين، عهد و پيمان بستهايم که در صحنه باشيم و براي استمرار اين
بيداري، جان خود را فدا نماييم، سرگرم شدن به اين بازيها، غفلت و خسارت
است، يعني همان خواستهي شيطان. و اين از ما به دور باد که در مسير
خواستهي شيطان قرار بگيريم.
انشاءالله



ارجاعات، منابع و پيوست ها
نقد سریال استراتژیک گمشده (Lost) توسط استاد حسن عباسی در فرهنگسرای ارسباران
برای دانلود فیلم جلسه و کتاب نقد سینما به ادامه مطلب مراجعه نمایید. این سریال در موسسه قرن 21 دوبله شده و به همراه درس گفتار های استاد عباسی در شبکه سینمای خانگی پخش شد.
سريال Lost بي ترديد تأثير گذار ترين سريال دهه اخير در غرب است. همچنين با گستره وسيعي كه اين سريال حوزه تمدن بشر امروزي را پوشش داد مي توان ضريب نفوذ آن در جوامع را از جمله شاخص هاي جهاني شدن محسوب كرد...
معناي نام سريال، "گمشده" همزمان اشاره به دو مفهوم انسانهاي گمشده در حادثه سقوط هواپيما و هم اينكه يك مكاني گمشده است ، دارد. و تعليق اصلي سريال يعني "مكان گمشده اي كه بشر آرزوي پيدا كردن آن و ساختن يك جامعه آرماني را از سه هزار سال پيش داشته است" از همان جا آغاز مي شود.حجم زياد نشانههاي به كار رفته ارزش هاي فلسفي و جامعه شناختي سريال، ضعف هاي فني و تكنيكي آن را پوشانده است.
اين سريال از سال 2004 تا 2010 در 6 فصل توسط 13 كارگردان (جی جی آبرامز، جک بندر، استیون ویلیامز، گرگ یانتس، ماریتا گراویاک، تاکر گیتز، کوین هوکز، مایکل زینبرگ و ...) ساخته و از شبكه abc پخش شده است.
نظر به اهميت نشانه شناسي مفاهيم وسيع به كار رفته در اين سريال ، طي 7 جلسه به ترتيب فصل ها و اپيزودها استاد حسن عباسي در فرهنگسراي ارسباران به نقد و بررسي آن پرداختند كه لينك دانلود جلسات 15 تا 21 جهت استفاده كاربران عزيز سايت در ادامه مي آيد.
مشخصات محصول (فصل اول، جلسات 15 و 16)
جلسه پانزدهم یک DVD حاوی 98 دقیقه فیلم نقد سریال برگزار شده در تاریخ 3 خرداد ماه 1389
جلسه شانزدهم یک DVD حاوی 129 دقیقه فیلم نقد سریال برگزار شده در تاریخ 17 خرداد ماه 1389
قیمت: 1000 تومان
مشخصات محصول (فصل دوم، جلسات 17 و 18)
جلسه هفدهم یک DVD حاوی 138 دقیقه فیلم نقد سریال برگزار شده در تاریخ 24 خرداد ماه 1389
جلسه هجدهم یک DVD حاوی 86 دقیقه فیلم نقد سریال برگزار شده در تاریخ 31 خرداد ماه 1389
قیمت: 1000 تومان
مشخصات محصول (فصل سوم، جلسات 19 و 20)
جلسه نوزدهم یک DVD حاوی 102 دقیقه فیلم نقد سریال برگزار شده در تاریخ 7 تیر ماه 1389
جلسه بیستم یک DVD حاوی 109 دقیقه فیلم نقد سریال برگزار شده در تاریخ 14 تیر ماه 1389
قیمت: 1000 تومان
مشخصات محصول (فصل چهارم، جلسه 21)
جلسه بیست و یکم یک DVD حاوی 108 دقیقه فیلم نقد سریال برگزار شده در تاریخ 28 تیر ماه 1389
قیمت: 1000 تومان
دریافت فایل تصویری نقد سریال با فرمت DIVX

![[تصویر: 40371235605720650319.jpg]](http://myup.ir/images/40371235605720650319.jpg)
![[تصویر: 73038495773171387526.jpg]](http://myup.ir/images/73038495773171387526.jpg)
![[تصویر: 17802278455432209490.jpg]](http://myup.ir/images/17802278455432209490.jpg)
![[تصویر: 76166190583336742475.jpg]](http://myup.ir/images/76166190583336742475.jpg)
![[تصویر: 62345504483998841505.jpg]](http://myup.ir/images/62345504483998841505.jpg)
![[تصویر: 52917340988582888870.jpg]](http://myup.ir/images/52917340988582888870.jpg)
![[تصویر: 31065368067238929933.jpg]](http://myup.ir/images/31065368067238929933.jpg)
![[تصویر: 37118179540649449778.jpg]](http://myup.ir/images/37118179540649449778.jpg)
![[تصویر: 83265340876659909447.jpg]](http://myup.ir/images/83265340876659909447.jpg)
![[تصویر: 94724030914540924742.jpg]](http://myup.ir/images/94724030914540924742.jpg)
![[تصویر: 03151592818357824498.jpg]](http://myup.ir/images/03151592818357824498.jpg)
![[تصویر: 99434519688597784911.jpg]](http://myup.ir/images/99434519688597784911.jpg)
![[تصویر: 85746523421194340185.jpg]](http://myup.ir/images/85746523421194340185.jpg)
![[تصویر: 66439968687214959315.jpg]](http://myup.ir/images/66439968687214959315.jpg)
![[تصویر: 1289632906.gif]](http://www.mohakeme.com/images/gallery/1289632906.gif)
![[تصویر: 1289632945.gif]](http://www.mohakeme.com/images/gallery/1289632945.gif)
![[تصویر: 1289633321.gif]](http://www.mohakeme.com/images/gallery/1289633321.gif)
![[تصویر: 1289633393.gif]](http://www.mohakeme.com/images/gallery/1289633393.gif)
![[تصویر: 1289633615.gif]](http://www.mohakeme.com/images/gallery/1289633615.gif)
![[تصویر: 1289633720.gif]](http://www.mohakeme.com/images/gallery/1289633720.gif)
![[تصویر: 1289633783.gif]](http://www.mohakeme.com/images/gallery/1289633783.gif)
![[تصویر: 1289633843.gif]](http://www.mohakeme.com/images/gallery/1289633843.gif)
![[تصویر: 1289633886.gif]](http://www.mohakeme.com/images/gallery/1289633886.gif)
![[تصویر: 1289633922.gif]](http://www.mohakeme.com/images/gallery/1289633922.gif)
![[تصویر: 81737_519.jpg]](http://www.mashreghnews.ir/files/fa/news/1390/5/8/81737_519.jpg)
![[تصویر: 81738_722.jpg]](http://www.mashreghnews.ir/files/fa/news/1390/5/8/81738_722.jpg)
![[تصویر: 81754_539.jpg]](http://www.mashreghnews.ir/files/fa/news/1390/5/8/81754_539.jpg)
![[تصویر: 203979_246.jpg]](http://www.jc313.ir/wp-content/uploads/2012/08/203979_246.jpg)
![[تصویر: 203982_246.jpg]](http://www.jc313.ir/wp-content/uploads/2012/08/203982_246.jpg)
![[تصویر: 203985_674.jpg]](http://www.jc313.ir/wp-content/uploads/2012/08/203985_674.jpg)
![[تصویر: 203981_165.jpg]](http://www.jc313.ir/wp-content/uploads/2012/08/203981_165.jpg)
![[تصویر: 44002.jpg]](http://mashreghnews.ir/images/News/a3/44002.jpg)
![[تصویر: transformers-2-poster.jpg]](http://www.cdshop4u.com/shop/images/transformers-2-poster.jpg)
![[تصویر: 2hoeyqkhz18h0yi02a4.jpg]](http://www.pic.iran-forum.ir/images/2hoeyqkhz18h0yi02a4.jpg)
![[تصویر: moh6evmt093hkxwoo8lk.jpg]](http://www.pic.iran-forum.ir/images/moh6evmt093hkxwoo8lk.jpg)
![[تصویر: ouxuq23tmn64r4p6xj7g.jpg]](http://www.pic.iran-forum.ir/images/ouxuq23tmn64r4p6xj7g.jpg)
![[تصویر: k20w50oochhp8xfch1b.jpg]](http://www.pic.iran-forum.ir/images/k20w50oochhp8xfch1b.jpg)
![[تصویر: i93556_zxn9nr6r923uz50wi6.jpg]](http://016.img98.net/out.php/i93556_zxn9nr6r923uz50wi6.jpg)
![[تصویر: 72frrvgdbgh4v30wis.jpg]](http://www.pic.iran-forum.ir/images/72frrvgdbgh4v30wis.jpg)
![[تصویر: 3gyqndbvgwk741py37.jpg]](http://www.pic.iran-forum.ir/images/3gyqndbvgwk741py37.jpg)
![[تصویر: u9ubj2wzbgcq1fhcen70.jpg]](http://www.pic.iran-forum.ir/images/u9ubj2wzbgcq1fhcen70.jpg)

![[تصویر: bzzd875lht77w1qstwat.jpg]](http://www.pic.iran-forum.ir/images/bzzd875lht77w1qstwat.jpg)
![[تصویر: ud5q2g243daj253etoik.jpg]](http://www.pic.iran-forum.ir/images/ud5q2g243daj253etoik.jpg)
![[تصویر: 2vrm3qjee2ddg4fm0fc.jpg]](http://www.pic.iran-forum.ir/images/2vrm3qjee2ddg4fm0fc.jpg)
![[تصویر: 59j1dixxtwequqdt7i5a.jpg]](http://www.pic.iran-forum.ir/images/59j1dixxtwequqdt7i5a.jpg)
![[تصویر: lkeu8b8grx8d4re70ldm.jpg]](http://www.pic.iran-forum.ir/images/lkeu8b8grx8d4re70ldm.jpg)
![[تصویر: fpreizkk7qurt836wtb1.jpg]](http://www.pic.iran-forum.ir/images/fpreizkk7qurt836wtb1.jpg)
برای سلامتی وجود مبارک اقا امام زمان (عج ) صلواتی عنایت بفرمائید .
![[تصویر: Tron-Legacy-uberNew-Poster.jpg]](http://www.naghdefarsi.com/images/stories/rooz/0924/f/Tron-Legacy-uberNew-Poster.jpg)
![[تصویر: 86642551597249373160.jpg]](http://www.myup.ir/images/86642551597249373160.jpg)
![[تصویر: 32196255044752560526.jpg]](http://www.myup.ir/images/32196255044752560526.jpg)
![[تصویر: 51741870350051395632.jpg]](http://www.myup.ir/images/51741870350051395632.jpg)
)![[تصویر: 32778712571104643828.jpg]](http://www.myup.ir/images/32778712571104643828.jpg)
![[تصویر: 13036854697972531037.jpg]](http://myup.ir/images/13036854697972531037.jpg)
![[تصویر: e843mv5wxjugw75x5i1v.jpg]](http://www.up.vatandownload.com/images/e843mv5wxjugw75x5i1v.jpg)
![[تصویر: d3elygznyxqdggouhfz0.jpg]](http://www.up.vatandownload.com/images/d3elygznyxqdggouhfz0.jpg)
![[تصویر: 03780662969154781482.jpg]](http://myup.ir/images/03780662969154781482.jpg)
![[تصویر: 03960695992214209733.jpg]](http://myup.ir/images/03960695992214209733.jpg)
![[تصویر: 07682589850144581132.jpg]](http://myup.ir/images/07682589850144581132.jpg)



![[تصویر: A0780160.jpg]](http://media.farsnews.com/Media/8809/Images/jpg/A0780/A0780160.jpg)
![[تصویر: %D8%AA%D8%A7%D9%85%20%D9%88%D8%AC%D8%B1%DB%8C2.gif.jpg]](http://www.iranneed.com/images/%D8%AA%D8%A7%D9%85%20%D9%88%D8%AC%D8%B1%DB%8C2.gif%E2%80%8B.jpg)
![[تصویر: 42876563918791774726.jpg]](http://s27.aks98.com/images/42876563918791774726.jpg)
![[تصویر: 1288419124.gif]](http://mohakeme.com/images/gallery/1288419124.gif)
![[تصویر: 1288419177.gif]](http://mohakeme.com/images/gallery/1288419177.gif)
![[تصویر: Untitled%28Frame%201%29.jpg]](http://zohur12.persiangig.com/image/Bugs%20Bunny/Untitled%28Frame%201%29.jpg)
![[تصویر: pkbyxy2fw47ey5skw4w2.jpg]](http://img.ax2ax.ir/images/pkbyxy2fw47ey5skw4w2.jpg)
![[تصویر: 2.jpg]](http://zohur12.persiangig.com/image/Bugs%20Bunny/2.jpg)
![[تصویر: 1.jpg]](http://zohur12.persiangig.com/image/Bugs%20Bunny/1.jpg)
![[تصویر: 3.jpg]](http://zohur12.persiangig.com/image/Bugs%20Bunny/3.jpg)
![[تصویر: nc-dm-2-22-20-drive-angry-.jpg]](http://screencrave.frsucrave.netdna-cdn.com/wp-content/uploads/2011/02/nc-dm-2-22-20-drive-angry-.jpg)
![[تصویر: kurtlar-vadisi-filistin.jpg]](http://mesbah-news.persiangig.com/kkkkkkkkk/kurtlar-vadisi-filistin.jpg)
![[تصویر: kurtlar-vadisi-filistin-fotografleri-6.jpg]](http://www.haberiz.com/upload/resimler/galeri/kurtlar-vadisi-filistin-fotografleri-6.jpg)
2001:A space odyssey اثر استنلي كوبريك،محصول 1967، آمريكا، 146دقيقه